على محمدى خراسانى

78

شرح منطق مظفر (فارسى)

الدلالة از آنجا كه مدار افاده و استفاده ، الفاظ است و آن هم بدون دلالت لفظ بر معنا ميسّر نيست پس بايد با نحوهء دلالت آشنا شويم : اوّلا دلالت چيست ؟ ثانيا دلالت چند قسم است ؟ ثالثا كدام قسم مورد بحث است ؟ تعريف دلالت شما در منزل نشسته و مشغول مطالعه هستيد ناگهان صداى زنگ رشتهء افكار شما را مىگسلد ، شما متوجه مىشويد كه شخصى پشت در منزل شما است و با اهل منزل كار دارد . در اينجا ذهن شما از شنيدن كوفتن در منزل يا بصدا درآوردن زنگ ، به وجود شخصى پشت در منزل كه با شما كارى دارد پى مىبريد ، صداى زنگ كاشف از وجود شخصى است يا دلالت بر وجود شخصى مىنمايد . در اين مثال سه چيز وجود دارد : 1 . دالّ ( دلالت‌كننده ) و كاشف كه همان صداى زنگ باشد . 2 . مدلول و منكشف كه وجود انسانى در بيرون منزل باشد . 3 . دلالت كه عبارت است از همان ويژگى كه در اين صدا هست و شما از شنيدن آن به وجود شخصى منتقل شديد و گرنه از شنيدن هر صدايى ولو صداى رعدوبرق يا ماشين به وجود شخصى منتقل نمىشويد و نيز از شنيدن زنگ در انسان به هر امرى منتقل نمىشود بلكه به شىء معينى منتقل مىشود ، بنابراين ميان دالّ و مدلول يك علاقهء قويّى وجود دارد . آنچه ذكر شد مثالى از دلالت وضعيه غير لفظيه بود . قاعده كليه آن است كه هر چيزى كه از علم به وجود آن ، علم به وجود شىء ديگر پيدا شود آن شىء اوّلى را داّل و شىء دوّمى را مدلول و آن صفتى كه در شىء اوّل بود و سبب اين كشف و دلالت و انتقال ذهن گرديد دلالت نامند . انتقال به شىء ديگر جلوه‌هاى گوناگونى دارد چه از صداى زنگ كه صاحب منزل را به وجود شخصى منتقل مىكند و چه ردپاى انسان كه انسان را به رهگذرى هدايت مىكند ( و أثر الأقدام تدلّ على المسير ) و چه دود كه آنها را به آتش مىرساند . پس تعريف دلالت روشن شد ؛ و « هي كون الشىء بحالة إذا علمت بوجوده انتقل ذهنك الى وجود شىء آخر » .