على محمدى خراسانى
60
شرح منطق مظفر (فارسى)
ابحاث المنطق علوم و دانشهاى تصورى و تصديقى هريك دو بخش دارند : 1 . ضرورى و بديهى كه محتاج به فكر و نظر نباشد هرچند نيازمند توجّه نفس بأحد الأسباب الخمسه باشد . 2 . نظرى و اكتسابى كه نيازمند فكر و نظر باشد . حال علم و قواعد منطقى تنظيم و تدوين شدهاى براى تحصيل دانشهاى نظرى ( كلمهء نظرى گاهى در مقابل عملى به كار مىرود مثلا مىگويند حكمت نظرى و حكمت عملى و گاهى در مقابل ضرورى به كار مىرود كه در ما نحن فيه نظرى به معناى ثانى منظور منطقى است ) . زيرا كه علم منطق در حقيقت مجموعهء قوانين و دستور العملهاى فكر و انديشه است و قانون صحيح انديشيدن است و آن علمى كه نيازمند تفكر است علم نظرى است و امّا دانشهاى ضرورى و بديهى خودبهخود و به توسط توجّه نفس به آنها حاصل مىشوند و پس از توجّه نفس نيازى به انديشه و مقدمهچينى ندارند . پس كاملا روشن شد كه در بخش معلومات وهميه از اين علم استفاده نمىشود . در بخش علوم خيالى هم قواعد منطقى كارآيى ندارد و نيز در بخش علوم عقليهء نظريه و عمليهاى كه ضرورى و بديهى باشند چه در تصورات و چه تصديقات ، جاى بكارگيرى قواعد منطقى نيست . نه تنها حاجتى نيست بلكه معلومات تصوريّه و تصديقيه بديهيه سرمايه اصلى انسان تاجر علم و طالب دانش است كه اين سرمايهء اوليه را خداوند به بشر عنايت فرموده و توسط ابزارى كه در اختيار او قرار داده انسان به اين آگاهى بدون فكر و انديشه رسيده و از همين سرمايه استفاده كرد و سود فراوان نصيب خويش گردانيده و به معلومات خود مىافزايد و حدّ يقف هم ندارد ؛ يعنى به جايى نخواهيم رسيد كه معلومات به پايان رسيده و بشر مدعى شود كه تمامى قلههاى علمى را فتح نموده بلكه به هر معلومى كه مىرسيم صدها مجهول ديگر فرا راه انسان چهره مىنمايد و توجّه بشريت را به خود جلب مىكند و هنوز بشريت در كلاس اوّل دانش ، لنگلنگان قدم برمىدارد نه معلومات پايان دارد و نه ظرف ذهن انسان پرشدنى است برعكس ظروف مادّى كه هر چند مظروف آنها بيشتر شود جادارشان محدودتر مىگردد و بالاخره به حدّى مىرسد كه پيمانه پر مىشود ظرف ذهن انسان هرچه بر معلوماتش افزوده مىشود جادارتر و وسيعتر مىگردد و گنجايش آن را دارد كه از تمام معلومات عالم و حقايق سماوات