على محمدى خراسانى
73
خارج اصول (فارسى)
رأى و نظر صادر مىكنند . ) و امّا پرسش سوّم ايشان : بشر به حكم استعداد فطرى و بر اساس استفاده از آسانترين راه كه همواره در دستور كار بشر است و تاكنون هم پيوسته تلاشهاى دانشمندان و مخترعان براى اين است كه از كمترين امكانات بيشترين استفاده را بكنند ( استفادهء بهينه از وقت و غيره ) راه الفاظ را انتخاب كرد چون احساس فطرىاش به او مىگفت كه اين راه عمومىترين و كمهزينهترين راه است و تنفّس كه ضرورت حيات است همراه با تنفّس ، صداها و كلمات و حروفى را هم در هوا ايجاد كند تا در همهحال مرادش را بفهماند . پس اين هم منافاتى با بشرى بودن وضع ندارد . و امّا پرسش چهارم ايشان : ما احتمال ثانى را برمىگزينيم و مىگوئيم : اوّلا لزومى ندارد قبيله و عشيرهاى باشد و بزرگ خاندان تصميم بگيرد و ديگران پيروى كنند بلكه كافى است كه نيازها وادارشان كند تا تن به قرار ديگران بدهند و چنانكه اشارات ديگران را علامت مىدانند و الفاظ ديگران را نيز علامت معنى بدانند و بپذيرند . و ثانيا در ميان مورچهها و زنبورها و بسيارى از حيوانات اجتماعى قانون و رئيس و اطاعت وجود داشته و دارد مگر بشر نخستين از آنها كمتر بوده و از كجا كه حضرت آدم كه پيامبر الهى هم بود رئيس و بزرگ خاندان خويش نبود و الفاظى را او تدريجا قرار نداد ؟ ! پس اين استبعادات هيچكدام قابلقبول نيست و بشرى بودن وضع را ابطال نمىكند ، ضمن اينكه ما فرزند دليل هستيم ( نحن ابناء الدليل ) و صرف استبعاد كه مشكلى را حلّ نمىكند . و اينكه ايشان در ادامه فرمودند : ما هيچ برهان قاطعى بر نفى الهى بودن وضع نداريم ، پاسخش آن است كه اين مسألهء عقلى و فلسفى نيست كه برهان بطلبد ، بلكه يك مطلب تاريخى است كه با وجدان و تجربه و دانش باستانشناسى و شواهد