على محمدى خراسانى

41

خارج اصول (فارسى)

و قابل‌قبول نيست ، دلايل متعددّى بر ردّ اين نظريّه داريم كه ذيلا اهمّ اشكالات اين راى را مطرح مىكنيم . اشكال اوّل : خود شما در نقد نظريّه علامت بودن و نظريّه اتّحاد فرموديد كه وضع اختصاص به عالمان و عاقلان و مخترعان و مكتشفان ندارد بلكه اطفال و كودكان نيز وضع دارند ، بلكه حيوانات نيز وضع دارند ، در حالى كه در مورد حيوانات و اطفال و . . . قول به تعهّد و التزام نفسانى معقول نيست ، تعهّد ناشى از تعّقل و خردورزى و آينده‌نگرى است و در مورد حيوانات چنين امرى وجود ندارد . پس آنها وضع دارند و تعهّد ندارند ، در نتيجه وضع همان تعهّد نيست . اشكال دوّم : اصولا ميان وضع و تعهّد نسبت عموم و خصوص من وجه حاكم است و در نوع موارد هم وضع هست و هم تعهّد ولى گاهى وضع هست و تعهّد نيست مثل مورد اطفال و حيوانات كه در اشكال قبلى گذشت و مثل اينكه شخص تيمنا و تبرّكا نام على عليه السلام را براى فرزند خويش مىگذارد و مىداند كه تا آخر عمر هم او را با اين نام صدا نخواهد زد در اينجا وضع صورت گرفت ولى تعهّدى نيست . مگر طرفدار نظريّه تعهّد بگويد در اينجا اصلا وضعى نيست كه انكار بديهى نموده و خلاف وجدان سخن گفته است . و متقابلا گاهى تعهّد هست ولى وضع نيست فى المثل در باب كنايات كسى كه ذكر ملزوم نموده و لازم را اراده مىكند ، متعهّد است يعنى بنا دارد بر اينكه از ملزوم لازم را اراده كند و آن را به مخاطب بفهماند ، ولى وضع نيست . و نيز در مجازات شخص متعّهد و ملتزم است و بنا دارد بر اينكه فلان معناى مجازى را بفهماند و قطعا وضعى در كار نيست پس نمىتوان گفت : وضع عبارت است از تعهّد و التزام نفسانى . اشكال سوّم : از طرفى خود مرحوم آقاى خوئى در تعريف استعمال فرموده‌اند : جعل الفظ علامة للمعنى كغيره من العلامات « 1 » از طرف ديگر در نظريّه تعهّد تصريح كردند

--> ( 1 ) - محاضرات ، ج 1 ، ص 208 .