على محمدى خراسانى
38
خارج اصول (فارسى)
و از آنجا كه اين تعهد را هم واضع نخستين دارد و هم گروهى كه از او پيروى مىكنند ( و اين لفظ را در آن معنى به كار مىبرند ) دارند ، پس در حقيقت همهء استعمالكنندگان واضع هستند و تعهّد فعل اختيارى هريك از آنها است و قائم به خود آنها است و از ديگرى مقدور نيست تا تعهّد او را به ذمهء بگيرد و به جاى او متعهد شود . با اين تفاوت كه تعهّد واضع اولى يك تعهّد كلّى است كه فيما بين طبيعى لفظ و طبيعى معنى تحقق مىيابد و به صورت قضيّهء حقيقيّه مطرح است ولى تعهدات مستعملين تعهّدهاى جزئى و شخصى است و قائم به هرمستعملى است و فيما بين معنى و لفظ موجود يا فردى از طبيعى لفظ است و به صورت قضيّهء خارجيّه عنوان مىشود . ولى در اينكه همگان اين تعهد را دارند و بر همه حقيقة واضع اطلاق مىشود بحثى نيست . و اگر مىبينيد در كلمات قوم تنها بر واضع اول ، لفظ واضع اطلاق شده و بر مستعملين واضع نمىگويند ، بخاطر آن است كه واضع نخستين سبقت دارد و اولى است به اطلاق اين لفظ ، از اين جهت كلمهء واضع عند الاطلاق به او منصرف است و از آنجا كه وضع الفاظ براى معانى تدريجا صورت مىگيرد لذا طبقات بعدى و نسلهاى بعدى نيز به سهم خويش نسبت به پارهاى از الفاظ داراى تعهّد ابتدائى هستند و وضع جداگانهاى دارند . و تقسيم وضع به تعيينى و تعيّنى هم بر اساس اين نظريّه صحيح است به اين نحو كه تعهّد و التزام مذكور اگر ابتدائى باشد نامش وضع تعينى است و اگر از كثرت استعمال سرچشمه بگيرد نامش وضع تعيّنى است . و وضع به معناى مذكور با معناى لغوى آن هم موافق است زيرا وضع در لغت به معناى جعل و اقرار ( ( تثبيت ، تحكيم ) ) آمده و واضع با تعهدى كه سپرد اين رابطه لفظ و معنى را تحكيم نمود . در لابلاى سخن هم حال الفاظ را به حال اشارات تشبيه كرده و