على محمدى خراسانى

39

خارج اصول (فارسى)

فرموده : همانطورى كه گاهى شخص به واسطه اشاره قصد ابراز معناى مورد نظرش را دارد ( مثلا قصد دارد مطلبى را از حضار پنهان كند يا قصد تصديق شخصى را دارد و مبرز و مظهر آنها را دست و چشم و سر قرار مىدهد ) همينطور بواسطه الفاظ هم معانى مورد نظر را ابراز مىكند و از اين ناحيه فرقى ميان الفاظ و اشارات نيست جز اينكه اشارات در همه لغات به يك منوال است ولى الفاظ در هرلغتى با زبان ديگر متفاوت است . و در لابلاى سخن سه شبهه را از نظريّه تعهّد دور كرده كه ما را كارى با آنها نيست . و مهم بيان دلائل اين نظريّه است ، در مجموع از كلمات خود مرحوم آقاى خوئى سه دليل استفاده مىشود كه هرسه دليل قابل‌نقد است : دليل اوّل : اثبات مدّعا به ابطال دليل خصم : پس از آنكه نظريّه ملازمه واقعى و نظريّه اتحّاد و اين‌همانى و نظريّه علامت بودن ابطال شد ، خودبه‌خود قول به تعهّد و التزام نفسانى اثبات مىگردد و نيازى به استدلال جداگانه ندارد . نقد اين دليل : قبلا ملاحظه شد كه نظريّه علامت بودن ، دليلى بر ابطال آن نيست و همه مناقشات جواب داده شد با اين حال شما نمىتوانيد قول به تعهّد را نتيجه بگيريد زيرا احتمال علامت بودن هم هست « و اذا جاء الاحتمال بطل الاستدلال ، » و بلكه به زودى قول به تعهّد را ابطال خواهيم كرد و با مؤيّداتى رأى علامت بودن را اثبات مىكنيم . پس از اين راه نمىتوانيد به مقصود برسيد . دليل دوّم : رجوع به وجدان : در باب علائم شخصيّه كه فردى مىخواهد نامى براى فرزندش اختيار كند وجدانا جريان نام‌گذارى از چه قرار است ؟ و اين پدر چه مىكند ؟ وقتى كار او را تحليل كنيم مىبينيم نخست ذات فرزند را تصوّر مىكند و سپس بنا به سليقه شخصى يا خانوادگى ، لفظ مناسبى را هم تصوّر مىكند سپس در نفس خويش بنا مىگذارد و خود را ملتزم مىكند به اينكه : هرگاه خواست آن معنى را به كسى بفهماند از اين لفظ استفاده كند و وجدانا امر ديگرى در نفس او پديد نمىآيد و بعد هم اين تعهّد نفسانى را با جملهء ( سميّت ولدى هذا عليا ) ابراز و اظهار مىكند .