على محمدى خراسانى

21

خارج اصول (فارسى)

افراد تدريجا موجود مىشوند و چه طرفين ملازمه اصلا وجود خارجى نداشته باشند و حتّى اگر دو طرف ملازمه از محالات باشند مثل لَوْ كانَ فِيهِما آلِهَةٌ إِلَّا اللَّهُ لَفَسَدَتا « 1 » در صدق ملازمه فرقى ميان اين موارد نيست . با عنايت به اين نكات نظريّه مرحوم آقا ضياء در باب حقيقت وضع ، قول به ملازمهء واقعى ميان لفظ و معنى است . منظور از ملازمه روشن است يعنى ميان لفظ و معنى تلازم برقرار شده و هرگاه لفظ را مىشنويم بلافاصله به معنى منتقل مىشويم به ديگر سخن ميان آن دو ارتباط خاص و اختصاص مخصوصى پيدا شده كه از يكديگر جدا نمىشوند و ضمنا فرقى ندارد كه اين تلازم و رابطهء ويژه از وضع و تعيين فرد خاصّى سرچشمه بگيرد يا در اثر كثرت استعمال درست شده باشد البته اين ملازمه يك ملازمهء ازلى نيست و از قبيل تلازم ميان زوج بودن و انقسام به متساويين يا از قبيل ملازمه ميان وجوب مقدّمه و ذى المقدّمه و . . . نيست بلكه ملازمه‌اى است حادث كه پس از وضع واضع و جعل جاعل پيدا شده است . منظور از واقعى بودن به معناى خارجى بودن و وجود مقولى و تكوينى داشتن نيست زيرا وضع لفظ براى معنى نه از مقولهء جوهر است كه وجود خارجى مستقل داشته باشد و نه از مقولهء عرض است چون در باب اعراض حتما بايد معروض و محل در خارج موجود باشد تا اين عرض بر او عارض شود ولى در باب وضع ، ملازمه ميان طبيعى لفظ و طبيعى معنى است نه خصوص لفظ موجود با معناى موجود ، و اى چه بسا تا قيامت هم كسى اين لفظ را در آن معنى استعمال نكند ولى آن رابطه و ملازمه محفوظ است . پس منظور از واقعى به معنى نفس الامرى است يعنى اين ملازمه و ربط خاص در لوح واقع محفوظ است و هرگز تغيير برنمىدارد و از قبيل ملكيّت و زوجيّت نيست كه صددرصد اعتبارىاند و حدوثا و بقاء تابع

--> ( 1 ) - سورهء انبياء ، 22 .