على محمدى خراسانى
12
خارج اصول (فارسى)
انتساب پيدا كند و او را بهوجود آورد . فاعل كه طبعا در چنين موردى فاعل بالقوّه است نه بالفعل فاعليت نسبت به هردو را در يك حد بالقوّه واجد است ، چنين فاعلى يا از حدّ قوّه به فعليت نمىرسد و يا اگر مىرسد و يكى از دو فاعليّت صورت فعليّت پيدا مىكند حتما به موجب يك عامل و مرجحى بيرون از ذات فاعل است . امّا ترجح بلا مرجح يعنى اينكه فعلى و اثرى در حدّ قوّه و امكان باشد و بدون اينكه علت و عاملى دخالت كند خودبهخود از عدم به وجود و از قوّه به فعليّت برسد . هر ترجيح بلا مرجحى مستلزم ترجح بلا مرجح است ، زيرا فاعل كه بالفرض با دو فعل نسبت متساوى دارد و فاعليّت هردو را در حدّ قوّه دارد ، اگر بخواهد با يكى از دو فعلها نسبت بيشترى پيدا كند مستلزم اين است كه خودش خودبهخود از قوّه به فعليّت برسد ، پس ترجيح يكى از دو فعل از طرف فاعل مستلزم ترجح قبلى در وجود خود فاعل است كه بدون عامل محال است . برخى متكلّمين خواستهاند از راه اينكه بهترين دليل امكان يك شئى وقوع آن است ، بر امكان ترجيح بلا مرجح استدلال كنند . لهذا مسأله دو گردهء نان براى گرسنه و يا دو راه متساوى براى فرارى ( رغيفى الجائع و طريقى الهارب ) را مطرح كردهاند . غافل از اينكه اينگونه مثالها آنگاه دليل است كه ما بر جميع عواملى كه ممكن است دخالت داشته باشد احاطه داشته باشيم . در اينگونه موارد آنقدر عوامل آشكار و پنهان در شعور ظاهر و شعور باطن دخالت دارد كه از احاطه ما خارج است ، برهان عقلى را با اين مثالهاى عاميانه نتوان رد كرد . « 1 » پاسخ دوم : ما قبول نداريم كه رجحان منحصر به رجحان ذاتى و مناسبت ذاتيّه باشد تا شما بگوئيد انكار اين و قائل شدن به وضع و جعل موجب ترجيح بدون مرّجح است بلكه كافى است كه يك رجحانى در بين باشد چه مرجّح مربوط به ذات معنى باشد و به خاطر يك ويژگى ذاتى آن ، لفظ خاصّى برايش وضع شده و
--> ( 1 ) - اصول فلسفه و روش رئاليسم ، ج 5 ، ص 115 و 116 .