على محمدى خراسانى
61
شرح كفاية الأصول (ويرايش جديد) (فارسى)
توهّم دوم : « 1 » اين توهّم را نيز صاحب فصول مطرح كرده و خودش جوابى داده است . مرحوم آخوند هم جواب ديگرى مىدهد . امّا توهّم : در علوم عقلى ، اين بحث مطرح است كه جنس و فصل در محيط ذهن و به تحليل عقلى به دو وجود موجودند و وجود ذهنى جنس - مثلًا حيوانيّت - غير از وجود ذهنى فصل - مثلًا ناطقىت - است . ولى آيا در وجود خارجى هم متعدّد هستند و به دو وجود موجود مىباشند و تركيب آن دو انضمامى است يا در خارج اتّحاد دارند و به حمل شايع بر يكديگر حمل مىشوند و تركيب آنها اتّحادى است ؟ « 2 » حال متوهّم مىگويد مسألهء جواز و امتناع در بحث ما ، مبتنى بر مسألهء تعدّد و وحدت جنس و فصل است . اگر در آنجا طرفدار اتّحاد جنس و فصل در وجود خارجى شديم ، در اينجا طرفدار امتناع مىشويم و مىگوييم محال است شىء واحدى « 3 » به صرف داشتن دو عنوان كلّى ، « 4 » هم واجب باشد و هم حرام . و اگر در آن مسأله به تعدّد و تكثّر وجودىِ جنس و فصل قائل شديم ، در مانحنفيه به جواز اجتماع قائل مىشويم و مىگوييم در حقيقت دو چيز داريم و مانعى ندارد كه يكى واجب و ديگرى حرام باشد . جواب مرحوم آخوند « 5 » به اين توهّم يك جواب صغروى است : اساساً در بحث ما دو عنوان صلاتى و غصبى - كه بر حركت در ضمن نماز در مكان غصبى صدق مىكنند - از قبيل جنس و فصل نيستند و دو مفهوم ماهوى نيستند ، بلكه دو مفهوم اعتبارى مىباشند . زيرا حركت ، هر نوع كه باشد ( كمّى ، كيفى ، وضعى ، مكانى ) و در هر مكانى كه باشد ( مكان غصبى يا مكان مباح ) و از هر مقولهاى كه باشد « 6 » يك حقيقت و ماهيّت بيشتر ندارد و آن ماهيّت ، فقط از نوع مقولهء فعل است يا از مقولهء اين است . . . و هرگز مختلف و متخلّف نمىشود ؛ خواه جزء نماز باشد يا نباشد ، مصداق غصب باشد يا نباشد . پس اساساً صلوة و غصب ، جنس و فصلِ اين حركت نيستند تا سخن از اتّحاد و تعدّد آن دو مطرح شود . اگر نماز جنس بود كه ذاتى مشترك از ذات جدا نمىشود ، در حالى كه صلوة از اين حركت قابل تفكيك است . غصبيّت هم قابل تفكيك است ، زيرا اگر بود كه جدا نمىشد . « 7 »
--> ( 1 ) . كما ظهر عدم الابتناء . . . . ( 2 ) . البتّه به تبع جنس و فصل ، همين بحث در عوارض جنس و فصل نيز مطرح است . عوارض جنس مثل ماشى ، آكل و نائم كه بر حيوان عارض مىشوند . عوارض فصل مثل كاتب ، ضاحك و متعجّب كه بر ناطق عارض مىشوند . بحث در اين است كه آيا عوارض جنس و فصل در خارج ، تعدّد وجودى دارند يا اتّحاد وجودى ؟ مرحوم صاحب فصول اين بخش را نيز آورده است ، ولى مرحوم آخوند نياورده است . ( 3 ) . مثل حركت در مكان غصبى . ( 4 ) . همچون صلاتيّت و غصبيّت . ( 5 ) . ضرورة عدم كون العنوانين . . . . ( 6 ) . مقولهء ايْن يا وضع يا فعل و . . . و يا ممكن است علىالتحقيق از مقولات نباشد ، بلكه از نحوهء وجود ، انتزاع شود و از مفاهيموجودى و قسيم ماهيّت باشد ، ولى فعلًا كارى به اين مبنا نداريم . ( 7 ) . جواب فصول : ايشان جواب كبروى داده و فرموده است : اصلًا چه كسى گفته است كه جنس و فصل ، تعدّد وجودى دارند ؟ خير ، جنس و فصل در خارج و به حمل شايع اتّحاد وجودى دارند و در نتيجه ، مسألهء ما را نمىتوان بر آن مسأله مبتنى كرد . نقل از : الفصولالغرويه ، ص 126 .