على محمدى خراسانى
60
شرح كفاية الأصول (ويرايش جديد) (فارسى)
جواب : مرحوم آخوند مىفرمايد اين توهم فاسد است ؛ زيرا از نظر فلسفى ، اين اصل ، مسلّم است كه يك وجود ، داراى يك ماهيّت است و محال است كه موجود به وجود واحد داراى دو يا چند ماهيّت باشد . البتّه يك موجود ممكن است در سير تكاملىاش مراحل گوناگونى را پشت سر بگذارد و از هر مرتبه ماهيّتى انتزاع شود و در هر مرحله حدّى داشته باشد . مثل انسان كه در مرحلهاى نطفه و جماد بود و در مرحلهاى جسم نامى مىشود و در مرتبهاى حيوان و در مرتبهء بعد انسان ؛ و در سايهء حركت جوهرى به مرز تجرّد تامّ هم مىرسد ، حال به طريق خَلع و لَبس يا لبس بعد از لبس . « 1 » ولى بحث ما در موردى است كه موجود واحد در عرض هم داراى دو ماهيّت و طبيعت باشد و دو « ما هُوَ » داشته باشد ؛ مثلًا زيد ، هم انسان باشد و هم فرس . چنين چيزى از محالات است ؛ چه اصالة الوجودى باشيم ، چه اصالة الماهيتّى . مگر ممكن است در آن واحد ، هم تمام ذات و حقيقت زيد ، انسان ( حيوان ناطق ) باشد و هم فرس ( حيوان صاهل ) ؟ ماهيّات با يكديگر متباين هستند و اجتماع دو ماهيّت نوعيّه تامّه در يك وجود واحد شخصى محال است . در ما نحن فيه هم حركت در مكان غصبى شىء واحد است و محال است وجود واحد باشد امّا دو ماهيّت داشته باشد ، بلكه هرجا دو مفهوم كلّى بر چيزى صدق كرد ، به يقين بدانيم كه آن دو مفهوم ، يا هر دو عرضى و اعتبارى هستند و يا لا اقل يكى از آنها عرضى است . و يا اگر هر دو ذاتى هستند ، هر كدام مُعرِّف بعض از ذات است نه تمام ذات . در مثال حركت در مكان غصبى ، نه عنوان غصبى يك مفهوم ماهوى است و نه عنوان صلاتى ، بلكه اين دو از مفاهيم اعتبارى و انتزاعى هستند و عين حقيقت حركت نيستند . حركت بر مسلك مشهور از مقولات ديگر است . « 2 » بر مسلك تحقيق هم كه مقولات عشر با يكديگر تباين كلّى دارند ، اصلًا حركت از مقوله ماهيّات نيست كه جوهرى يا عرضى باشد ، بلكه قسيم ماهيّت بوده و از مفاهيم وجودى است كه از سنخ وجود خاص حكايت مىكند . « 3 » در نتيجه قول به اصالت وجود و اصالت ماهيّت در مانحنفيه با هم فرقى ندارند . حركت در مكان غصبى وجود و احدى است و ماهيّت واحده هم دارد و سخن از دو ماهيّت نيست كه آن مبانى در اينجا كارگر باشد .
--> ( 1 ) . به قول مولانا : از جمادى مُردم و نامى شدم * وز نما مردم ز حيوان سر زدم مُردم از حيوانى و آدم شدم * پس چه ترسم كى ز مردن كَم شدم بار ديگر هم بميرم از بشر * تا برآرم از ملائك بال و پر بار ديگر از ملك پرّان شوم * آنچه اندر وهم نايد آن شوم ( 2 ) . مقولهء اينْ يا وضع يا فعل يا . . . . ( 3 ) . تفصيل كلام در باب خودش صورت خواهد گرفت . ر . ك : نهايةالحكمة ، مرحلهء ششم ، فصل اوّل و الفصولالغروية ، ص 126 .