على محمدى خراسانى
15
شرح كفاية الأصول (ويرايش جديد) (فارسى)
3 . عدّهاى از محقّقان از قبيل محقّق اردبيلى « 1 » و ديگران مىگويند به دقّت عقلى اجتماعْ جايز است و مانعى ندارد شىء واحد ، هم امر داشته باشد و هم نهى ؛ ولى به ديد عرف و عقلاء جايز نيست . مقدّمات بحث مرحوم آخوند مىفرمايد پيش از هرگونه سخن و بحثى دربارهء اقوال در مسأله و بيان اصل مطلب ، چند مقدمه « 2 » ذكر مىكنيم : مقدمهء اول : مقصود از واحد چيست ؟ امر اوّل دربارهء كلمهء واحد است . اينكه در عنوان مسأله گفته شد اجتماع امر و نهى در شىء واحد ، منظور از اين « واحد » چيست ؟ بهطور كلّى واحد ، گاهى واحد شخصى است ، يعنى شخص واحد است كه قابل صدق و حمل بر كثيرين نيست . مثلًا زيد يك شخص است ، نماز زيد در مكان غصبى در زمان خاص يك شخص است . گاهى واحد كلّى است ، يعنى يك كلّى است ، و افراد گوناگونى دارد و قابل صدق بر كثيرين است ، ولى خود كلّى ، واحد است ؛ يك كلّى است ، نه صد كلّى . واحد كلّى هم گاهى واحد نوعى است ، يعنى يك نوع است ، مثل انسان كه نوع واحد است ، و ده نوع نيست ؛ گاهى واحد جنسى است ، يعنى يك جنس است نه صد جنس ، مثل حيوان . البته از ديدگاه منطق و فلسفه ، نوع و جنس ، هركدام احكامى دارند ، ولى از ديدگاه اصولى ، كلّى بودن مهمّ است و نوع يا جنس بودن مهمّ نيست ؛ پس واحد يا شخصى است ، يا نوعى و يا جنسى . از طرفى واحد يا واحد حقيقى است و يا واحد مجازى . واحد حقيقى ، يعنى حقيقتاً واحد است و اسناد وحدت به آن ، يك اسناد حقيقى و از باب وصف به حال خود شىء است . سه قسم مزبور همگى از اين سنخ بودند . يعنى وقتى مىگوييم شخص واحد ، نوع واحد ، جنس واحد ، واقعاً وحدت برخود آنها حملمىشود . ولى واحد مجازى حقيقتاً واحد نيست و اسناد وحدت به او واقعىنيست . بلكه از باب وصف به حال خود متعلّق و « اسناد شىء الى غير ما هو له » است . مثلًا اگر كسى بگويد زيد و بكر وحدت دارند ، منظور ايننيست كه زيد و بكر يك چيزند و در خارج به يك وجود موجودند ؛ خير آن دو قطعاً متعدّد هستند و در خارجْ متباين و به دو وجود جدا موجودند . منظور از وحدت زيد و بكر اين است كه آن دو در يك نوع داخلاند كه اين را واحد بالنوع مىگويند ، در مقابل واحد نوعى . خود انسان واحد نوعى است يعنى يك نوع است ؛ ولى افراد آن واحد بالنوع هستند ، يعنى تحت يك نوع داخلاند و مفهوم انسان بر آن دو صادق است و اتّحاد در اين
--> ( 1 ) . مجمعالفائدة و البرهان ، ج 2 ، ص 110 . ( 2 ) . مرحوم آخوند پيش از تبيين اصل مطلب ، ده مقدمه را بيان مىكند .