على محمدى خراسانى
103
شرح كفاية الأصول (ويرايش جديد) (فارسى)
كه چنين چيزى به اتّفاق كلمه از محالات است . هم امتناعىها و هم اجتماعىها اين را محال مىدانند . « 1 » و لا يرتفع : صاحب فصول به محذور مزبور توجّه داشته و لذا در كتابش كوشش كرده تا به يكى از دو صورت غائله و محذور را رفع كند ؛ ولى هر دو راه حلّ ايشان مورد مناقشهء آخوند است : راه اوّل : صاحب فصول فرموده است زمان ايجاب و تحريم ، دو زمان است يعنى همين عمل واحد به نام خروج ، پيش از آنكه مكلّف وارد ارض غصبى شود و مضطر به خروج گردد ، متعلّق نهى و تحريم بود و الآن پس از اضطرار واجب شده است و مانعى ندارد كه عمل واحد در زمانى متعلّق ايجاب و در زمان ديگر متعلّق نهى شود ، و اين ، اجتماع ايجاب و تحريم در شىء واحد نمىشود . « 2 » مرحوم آخوند مىفرمايد : مسألهء اختلاف يا اتّحاد زمان ايجاب و تحريم با زمان فعل چهار صورت دارد : 1 . همزمان ، ايجاب و تحريم دو تا باشد و همزمان ، ايجاد آنها از سوى مكلّف دو زمان باشد ؛ مثلًا روز سهشنبه بفرمايد : اكرم زيداً يوم الخميس و روز چهارشنبه بفرمايد : لا تكرم زيداً يوم الجمعه ، اين قسم قطعاً جايز است . 2 . زمان ايجاب و تحريم واحد است ولى زمان فعل متعدّد است و دو وجود مطرح است ؛ مثلًا روز چهارشنبه در فلان لحظه بگويد : اكرم زيداً يوم الخميس و بلافاصله بگويد : و لا تكرمه يوم الجمعه . باز هم هيچ محذورى نيست و محالى پيش نمىآيد ؛ چون دو وجود مطرح است كه يكى امر و ديگرى نهى دارد . 3 . زمان ايجاب و تحريم ، واحدْ و زمان وجود متعلّق هم واحد باشد ، يعنى هماكنون بفرمايد : اكرم زيداً يوم الجمعة و لا تكرمه يوم الجمعة . اين قسم مطلقاً محال است ، زيرا وجود واحد شخصِ خارجى بهنام خروج از دار غصبى كه يك عمل خاصّ است ، معقول نيست كه در آنِ واحد ، هم مطلوب باشد و هم مبغوض .
--> ( 1 ) . اگر شما بفرماييد : در اينجا دو عنوان وجود دارد ، نه يك عنوان و آن دو عبارتاند از : 1 . خروج به عنوان غصبى حرام است ؛ 2 . و بهعنوان مقدّمى واجب است و شىء واحد به دو عنوان داراى دو حكم شده نه به يك عنوان ، در جواب خواهيم گفت : بحث ما در دو عنوان و حيثيّت تقييدى است مثل صلاتيّت و غصبيّت ، نه حيثيّت تعليلى . و در مثال خروج ، عنوان غصبيّت از عناوين تقييدى است و تمام موضوع براى حرمت خروج همين حيثيّت است . ولى عنوان مقدميّت از عناوين تعليلى است و حكم روى عنوان مقدميّت نرفته است بلكه روى واقعِ مقدمه و مصداق آن ، يعنى خود خروج بار شده است ، آنگاه خروج بهعنوان واحد ، هم واجب و هم حرام مىگردد كه اين هم نشايد و كسى منكر آن نيست . البتّه اشكال لفظىِ ديگرى به آخوند وارد مىشود كه بنا بر قول فصول اجتماع ايجاب و تحريم در شىء واحد نيست زيرا فصول مىگويد : خروج ، منهىّ به نهى سابق و مأمورٌ به به امر فعلى است ، نه منهىّ به نهى فعلى ؛ پس فعلًا تنها واجب است . آرى ملاك حرمت را دارد ( مبغوضيّت ) . و خوب بود بفرماييد : اجتماع دو ملاك وجوب و حرمت در شىء واحد پيش مىآيد ، نه اجتماع خود وجوب و حرمت فعلى ؛ چه اينكه در ادامه به اين تعبير ، تصريح مىكند . ( 2 ) . الفصولالغرويه ، ص 138 و 139 .