على محمدى خراسانى
78
شرح كفاية الأصول (ويرايش جديد) (فارسى)
بودن به ارادهء استعماليه وضع شده باشند ، قضايا ، جملات مذكور و مانند آن از دو حال خارج نيست : 1 . يا با حفظ معناى حقيقىِ اين الفاظ ، موضوع و محمول و مسند و مسنداليه و . . . واقع شدهاند يعنى زيدٌ المراد موضوع است . قائمٌ المراد محمول است و . . . . در اين صورت لازم مىآيد تمام قضاياى خارجيه دروغ و باطل باشد و بلكه اصولًا حمل و اسناد ممكن نباشد ، زيرا هيچگاه قيامِ مراد ، بر زيدِ مراد قابل حمل نيست بلكه هركدام ، مراد به يك ارادهء جزئيه هستند ، و هر جزئىِ ذهنى يا خارجى با يكديگر مباين مىباشند ، و مباين بر مباين قابل حمل نيست . پس بايد حمل غلط باشد و اسناد باطل باشد ؛ در حالى كه بالضرورة و بالوجدان چنين نيست . 2 . و يا الفاظ مذكور را از خصوصيت مراد بودن الغاء و تجريد كرده و نفس زيد و قيام و . . . را موضوع و محمول قرار مىدهيم . در اين فرض حمل و اسناد درست مىشود ، ولى تصرف مذكور ، مستلزم آن است كه كليه قضايا در عالم ، مجازى باشند و در معناى حقيقى خود به كار نرفته باشند ؛ كه اين هم قابل التزام نيست . نتيجه : تمام مشكلات به خاطر دخالت دادن اراده در اصل معناست . و به همين دليل است كه آن محذورات را داشت ، و وقتى لازم باطل شد ، ملزوم هم منتفى مىشود . پس اراده در معنا دخيل نيست . دليل سوم : اگر اراده در موضوع له دخيل شد ، لازم مىآيد تمام الفاظ در عالم ، وضعشان عام و موضوع له آنها خاص باشد . حتى لازم مىشود اسماء اجناس هم موضوعله خاص داشته باشند . زيرا واضع مثلًا مفهوم كلّى حيوان ناطق را لحاظ كرده و مفهوم كلىِ اراده را هم تصور كرده ، آنگاه لفظ انسان را براى حيوان ناطقى كه مراد به ارادههاى جزئى و مصداقى باشد وضع كرده است . قابل ذكر است كه اين ارادهها جزئىاند ، و هر مفهوم كلىاى كه مقيد به يك امر جزئى شد خودْ يكجزئى خواهد بود . مثل انسان در منزل ، انسان در اين زمان و . . . كه قيود ضميمه ، انسان را جزئى مىكنند . نتيجه اينكه : ما در عالم لفظى نداريم كه وضع و موضوعله آن - هر دو - عام باشد . اين مطلب محذور عقلى ندارد ولى بر خلاف وجدان و اجماع قوم است ، چون همگى پذيرفتهاند كه : وضعِ عام و موضوع له عام داريم و مثال به اسماء اجناس و مشتقات و . . . زدهاند . « 1 » فإنّه لا مجال : گويا كسى مىگويد : چه مانعى دارد ما بگوئيم لفظ انسان براى حيوان ناطقِ مراد به ارادهء مفهومى كه كلّى است وضع شده است و در نتيجه وضع عام و موضوعله عام است . بنابراين اشكال رفع مىشود . مرحوم آخوند مىفرمايد : قطعاً مفهوم اراده در موضوع له دخيل نيست و كسى هم بدان تفوّه نكرده است ؛ آنچه قائل دارد يا محتمل است ، دخالت مصداق اراده در معنا است ، كه مستلزم ايجاد اشكال شد .
--> ( 1 ) . تعبير مرحوم آخوند اين است كه عامهء الفاظ ، وضعشان عام و موضوعلهشان خاص گردد . اين مطلب قابل مناقشه است زيرا فقط موضوعله ، همواره خاص مىگردد . اما وضع گاهى عام است ، همانند اسماء اجناس ، حروف و اسماء اشاره ؛ و گاهى خاص است ، هماننداعلام اشخاص ، اسماء ازمنه و امكنه .