على محمدى خراسانى
505
شرح كفاية الأصول (ويرايش جديد) (فارسى)
دليل : همانطور كه پيشتر در تقسيمات مقدّمه گفته شد ؛ اگر چيزى مقدّمهء اصل وجوب شد ، معنايش اين است كه تا اين مقدّمه و شرط نيامده ، اصلًا وجوبى نيست تا به اين مقدّمه وارد شود . وجوب ذىالمقدّمه ، پس از حصول و تحقق اين مقدّمه مىآيد ( پس از استطاعت ، حج واجب مىشود ) ؛ ولى دوباره معقول نيست كه وجوبى از اين واجب به آن مقدّمه وارد شود و امرى بدان تعلّق بگيرد ؛ زيرا « طلب حاصل » از مولى و « تحصيل حاصل » از عبد است كه هر دو از محالات هستند . شرط سوّم : برخى از شروط و مقدّمات ، در لسان دليل ، بهصورت قيد و شرط ذكر مىشوند ؛ مثلًا مىگويد : « صلِّ عن الطهارة » ، « صلّ مع الاستقبال » . اگر هم در لسان دليل نيامده باشد ، خود عقل ، مقدّميّت و توقّف را درك مىكند و آنها را مقدّمه قرار مىدهد ؛ مثل قطع مسافت و . . . . ولى گاهى مقدّمه و شرط در ظاهر خطاب ، به صورت يك عنوانى براى مكلّف اخذ و اعتبار مىشود ؛ به گونهاى كه تمام الموضوع براى حكم ، نفس همين عنوان است . مثل عنوانِ مسافر ، حاضر ، مستطيع ، متمكّن از نصاب و . . . كه مىفرمايد : « المسافر يجب عليه القصر » و . . . . در اينجا سفر ، مقدّمهء وجوب قصر است ، حَضَر ، مقدّمهء وجوب اتمام است و . . . ولى به صورت موضوع حكم ذكر شده است . « 1 » حال شرط سوّم از شروط فعليّتِ وجوب مقدّمه براى موردى است كه از اين قبيل نباشد و عنوانى براى مكلّف ، واقع نشده باشد ، و گرنه واجب التحصيل نخواهد بود . دليل : تا عنوان مسافر محقّق نشود ، اصلًا قصر ، وجوب ندارد تا وجوبش به مقدّمه ترشّح كند و تحصيل اين عنوان را واجب كند ، پس از تحقّق اين عنوان است كه وجوب قصر مىآيد ؛ ولى معنا ندارد مجدّداً امر و طلبى از آن به مقدّمهاش ، يعنى مسافر بودن ترشّح كند و آن را واجب كند ؛ زيرا باز هم طلب حاصل و تحصيل حاصل بوده و محال است . شرط چهارم : طبق مسلك شيخ اعظم شرايط وجود ، يا قيود واجب ، دو دسته بود : الف ) قيودى كه مفروض الحصول بودند و تحصيل آنها بر مكلّف لازم نبود . ديگر اينكه وجود اختيارىِ آنها ملاك نبود ؛ بلكه وجود اتّفاقى و تصادفىِ آنها ملاك بود . مثل استطاعت براى حج . ب ) شروطى كه لازم التحصيل بودند و مكلّف بايد آنها را ايجاد مىكرد . مثل قطع مسافت . حال شرط چهارم اين است كه مقدّمة الوجود از آن قسمى نباشد كه واجب و مأمورٌ به ، به وجود فرضى و اتّفاقىِ آن مقيّد شده باشد . مثلًا اينطور نباشد كه بگويد : « يجب عليك الحج على تقدير حصول الاستطاعة » ، يعنى اگر اتّفاقاً مستطيع شدى ، حج بجا بياور ! فرقى هم ندارد كه فرض وجود استطاعت به نحو قهرى و غير اختيارى باشد - مثل ارث بردن - يا به نحو اختيارى و ارادى باشد - مثل كسب كردن - در هر حال وجود فرضىِ آن مدّ نظر است .
--> ( 1 ) . حيثيّتِ مسافر بودن حيث تقييدى است ، نه تعليلى .