على محمدى خراسانى

465

شرح كفاية الأصول (ويرايش جديد) (فارسى)

3 . تعدادى از عناوين هم نظر به ذاتشان ، نه حَسَن و بايسته هستند و نه قبيح و ناپسند ؛ بلكه حُسن يا قبح آنها صددرصد به وجوه و اعتبارات است . يعنى به يك اعتبار و با يك وجه و تحت يك عنوان ، ممكن است حَسَن باشند و به اعتبار ديگر و تحت عناوين ديگر ممكن است قبيح باشند . مثلًا ضَرْبُ اليتيم به عنوان خاصّ خودش نه حَسَن است و نه قبيح ، اما در صورتى كه معنون به عنوانِ تأديب گشت حَسَنْ مىشود و اگر به‌عنوان تشّفّى و انتقام‌گيرى انجام گرفت ، قبيح مىگردد . ب ) افعالى كه ما انجام مىدهيم ، داراى اضافات گوناگون هستند . مثلًا نماز اضافاتى به اجزاء دارد ، اضافاتى به شروط دارد ، اضافاتى به موانع دارد ، اضافاتى به قواطع دارد و اضافاتى به مبطلات دارد . مثلًا مىگوييم نمازِ با وضو ، نمازِ با ركوع ، نمازِ بدون قهقهه و شكى نيست در اين‌كه ، اين اضافات ، نقش‌آفرين هستند . يعنى برخى از آنها باعث مىشوند عمل و مأمورٌ به معنون به عنوان حَسَنى گرديده و داراى مصلحت شود و به‌دنبال آن مطلوب مولى واقع شود و به‌دنبال آن بدان امر كند . برخى از اضافات ديگر ، سبب مىشوند كه عمل داراى عنوان زشت و نامطلوبى گردد . مثلًا قيام كردن و از جاى برخاستن ، به خودىِ خود كار مباحى است و حبّ و بغضى ندارد ، ولى اگر همين قيام ، اضافه و نسبت پيدا كرد مطلوب يا ناروا مىشود . مثلًا هنگام ورود عالمى به مجلس ، به‌خاطر او از جاى برخاستيم ، همين عمل ، معنون به عنوان تعظيم مىشود و مطلوب مىگردد . يا جلوس و نشستن ، ذاتاً نه حُسن و رجحانى دارد و نه قُبح و مرجوحيّتى ؛ ولى اگر همين جلوس در ارتباط با ورود شخصيتى به مجلس منظور شد و اضافه و نسبى با آن پيدا كرد و به قصد كوچك كردن آن شخصيّت انجام گرفت و معنون به عنوان توهين و تحقير گرديد ، مبغوض و ناپسند مىشود . همچنين حركت كردن و گام برداشتن بدون اضافه به عنوانى ، كار مباحى است ؛ ولى اگر براى قدوم الحاج و الزائر باشد ، عنوان استقبال پيدا مىكند و مطلوب است . يا اگر براى جنازه‌اى باشد ، عنوان مشايعت و تشييع پيدا مىكند كه مطلوب است . پس بىشك اضافات ، نقش‌آفرين هستند و موجب حسن يا قبح عمل مىگردند . ج ) در باب اضافات ، لازم نيست طرف اضافه هم در حال اضافه و بالفعل موجود باشد ؛ بلكه خود اضافه مىتواند موجود شود ، ولو طرف الاضافه موجود نباشد . مثلًا زمانى كه جناب آدم ابوالبشر عليه السلام بود و ما نبوديم ، وى در همان زمان ، نسبت به ما متّصف به وصف تقدّم بود و اضافهء تقدّم داشت ؛ الآن هم كه ما هستيم و آن حضرت نيست ، باز ما نسبت به او متأخّر محسوب مىشويم و داراى اضافهء تأخّر هستيم . پس كاملًا ممكن است كه طرف اضافه سابقاً بوده و الآن نباشد ، ولى خود اضافه و نسبتِ خاص باشد ؛ يا طرف اضافه بعداً موجود شود و الآن نباشد ، ولى خود اضافه باشد . د ) مقدّمات ، گاهى مقدّمهء اصل وجود ذىالمقدّمه هستند . مثل محاذات كه مقدّمهء احراق است و اگر نباشد احراقى محقق نمىشود . قطع مسافت نسبت به حجّ و . . . . گاهى هم مقدّمهء اصل وجود