على محمدى خراسانى
45
شرح كفاية الأصول (ويرايش جديد) (فارسى)
دليل اينكه وجهِ كلّى بما هو كلّى نيست اين است كه جزئى بما هو جزئى و با خصوصيات ، به شرط شىء است و كلّى بما هو كلّى و طبيعت ، لا به شرط است ؛ و اعتبار به شرط شىء و لا به شرط ، قسيم يكديگر هستند و هرگز يكى مرآت ديگرى و عنوان مشير به ديگرى نيست . بنابراين نمىتوان گفت : الانسان زيد ، طبيعت انسان كه زيد نيست ؛ بلكه زيد و عمر و بكر و . . . است و بر همه صادق است . به همين سبب ، قسم چهارم اصلًا معقول نيست . نعم ربما يوجب تصوره تصور العام بنفسه فيوضع له اللفظ فيكون الوضع عاما كما كان الموضوع له عاما و هذا بخلاف ما فى الوضع العام و الموضوع له الخاص فإن الموضوع له و هى الأفراد لا يكون متصورا إلا بوجهه و عنوانه و هو العام و فرق واضح بين تصور الشىء بوجهه و تصوره بنفسه و لو كان بسبب تصور أمر آخر . و لعل خفاء ذلك على بعض الأعلام و عدم تميزه بينهما كان موجبا لتوهم إمكان ثبوت قسم رابع و هو أن يكون الوضع خاصا مع كون الموضوع له عاما مع أنه واضح لمن كان له أدنى تأمل . گفتيم خاص بما هو خاص مرآتيت ندارد حال مىگوييم به يك صورت مىتوان قسم چهارم را تصحيح كرد و آن اينكه ابتدا افراد و جزئيات بماهى جزئيات ، مثل زيد ، بكر و . . . را الحاظ كرديم ؛ حال به سبب آنها و بهدنبال آنها خود كلّى انسان را بنفسه تصور كنيم ؛ به اين صورت كه خصوصيات فرديه را از افراد جدا و تجريد كنيم و تنها به جهت جامع و قدر مشترك آنها ( انسان بودن ) نظر كنيم و انسان بودن را تصور كنيم و سپس لفظ را براى خود همين كلّى متصور ، بنفسه قرار دهيم . چنين فرضى معقول است ؛ زيرا معناى موضوعله ، بنفسه تصور شده و تنها اشكالش اين است كه بهدنبال تصور جزئيات آمده ، ولى اينكه ايراد نيست ، مهم اصل تصور شىء است ، چه ابتداءً و چه معالواسطه و بهدنبال چيزى . ولى اين فرض هم ربطى به قسم رابع ندارد ، بلكه به قسم اول برمىگردد و از مصاديق آن باب است كه در آن ، وضع عام و موضوعله عام است . به همين سبب مىفرمايد اقسام وضع سه تا است كه همان اقسام معقول وضع مىباشد . و هذا بخلاف : اين بخش ، جواب از اشكال مقدر است : اشكال : چه مانعى دارد ما نظير مطلبى را كه در قسمت قبلى ( نعم ربما . . . ) دربارهء قسم چهارم از اقسام وضع گفتيم - كه گاهى بهدنبال تصور خاص و به سبب آن ، خود كلّى را تصور مىكنيم . . . - در رابطه با قسم ثانى از اقسام وضع ( وضع عام و موضوع له خاص ) هم بگوئيم ؛ به اين صورت كه ، واضع ، ابتدا كلّى را تصور مىكند - كه در اين صورت وضع مىشود عام - آنگاه بهدنبال تصوّر كلّى و به سبب آن ، خود جزئيات و افراد را بنفسها تصور مىنمايد . و لفظ را براى آنها قرار مىدهد ، در نتيجه قسم ثانى هم قسم عليحدهاى نبوده و به قسم سوم ، كه وضع خاص و موضوعله خاص بود برمىگردد تا اقسام وضع دو قسم بشود و نه سه قسم .