على محمدى خراسانى

46

شرح كفاية الأصول (ويرايش جديد) (فارسى)

جواب : اين مطلب قياس مع‌الفارق است ؛ زيرا در قسم چهارم كه اول خاص و جزئى را تصور كرديم ، به سبب آن مىتوانيم خود كلّى را هم تصور كنيم ، چون وقتى زيد را تجزيه و تحليل مىكنيم ، به يك سلسله مفاهيم ذاتى و عرضى مىرسيم كه از جملهء آنها همان انسانيت يا حيوان ناطق بودن است و اين كلّى از متن خود جزئى - با تجريد و تعميم - به‌دست آمد . پس تصور جزئى مىتواند سبب تصور كلّى بشود . اما وقتى ما در قسم دوم ، كلّى را تصور كرديم هرگز به سبب آن نمىتوانيم خود جزئى را بنفسه تصور كنيم ؛ چرا كه از تحليل كلّى و تحصيل اجناس و فصول آن هرگز به « جزئى بماهو جزئى » نمىرسيم ، چون اين خصوصيات در ذات كلّى وجود ندارد . مثلًا انسان حيوان ناطق است ولى زيد يا بكر و . . . مفهوماً حيوان ناطق نيستند ولو مصداقاً با آن متحد باشند . به اين سبب است كه در قسم دوم افراد و مصاديق هر گز بنفسها تصور نشده‌اند بلكه بوجهها و بعنوانها تصور شده‌اند . در نتيجه قسم دوم به قسم سوم برنمىگردد . بنابراين ، اقسام معقولِ وضع سه‌تا است نه دوتا ؛ و معرفت و تصور شىء بوجهه و بعنوانه - كه در قسم ثانى بود ولى در قسم رابع نبود - با تصور شىء بنفسه - كه در قسم رابع بعد از نعم . . . بود ولى در قسم ثانى فرض نشد - تفاوت آشكارى دارد . خواه تصور شىء بنفسه ابتداءً و استقلالًا باشد ، چنان كه در قسم اول و سوم بود ؛ خواه مع‌الواسطه و به‌سبب امر ديگر ، كه در قسم چهارم فرض شد . تنها كسى كه در قسم رابع با مشهور مخالفت كرده و طرفدار امكان آن گرديده است ميرزا حبيب‌اللَّه قوچانى رشتى « 1 » است . « 2 » وى در كتابش چنين مرقوم داشته است : « و الحاصل أنّه لا بدّ من تربيع الأقسام ، بل تخميسه . . . » كه ظاهراً قائل به امكان قسم رابع ، بلكه لزوم تقسيم رباعى و يا حتى خماسى است . مرحوم آخوند مىفرمايد : شايد سبب اين توهم اين است كه ايشان ميان تصور شىء بنفسه - كه تفصيلى است - و تصور شىء بوجهه - كه اجمالى است - يعنى ميان قبل از « نعم » و بعد از « نعم » كه هر دو مربوط به قسم رابع بود ، فرق نگذاشته است . و يا ميان قسم ثانى و قسم رابع فرقى نگذاشته و دومى را به اولى قياس كرده است ؛ ولى گفته شد كه قياس او قياس مع‌الفارق است . تا اينجا مقام امكان بود و سخن از آن به پايان رسيد و نتيجه آن شد كه اقسام معقول و ممكن سه قسم است . ثم إنه لا ريب فى ثبوت الوضع الخاص و الموضوع له الخاص كوضع الأعلام و كذا الوضع العام و الموضوع له العام كوضع أسماء الأجناس و أما الوضع العام و الموضوع له الخاص فقد توهم أنه

--> ( 1 ) . او از شاگردان برجستهء شيخ انصارى و صاحب كتاب ارزشمند بدايع الافكار است . ( 2 ) . بدايع الافكار ، ص 41 .