على محمدى خراسانى
43
شرح كفاية الأصول (ويرايش جديد) (فارسى)
لحاظ مىكند از دو حال خارج نيست : 1 . يا يك معناى عام و كلّى است ، يعنى قابل صدق بر كثيرين است ؛ مثل مفهوم كلّى انسان ، فرس و رجل . 2 . و يا يك معناى خاص و جزئى است ؛ يعنى از صدق بر كثيرين إبا و امتناع دارد ؛ مثل مفهوم زيد و هذه المدرسة هريك از دو صورت فوق نيز ، خود داراى دو بخش است كه در مجموع چهار قسم مىشود : 1 . آنجا كه معناى متصور عام و كلّى باشد « 1 » يا اينگونه است كه واضع ، لفظ را هم ، براى همان معناى كلّى قرار مىدهد . بنابراين نامش « وضع عام و موضوعله عام » است . وضع عام است يعنى معناى ملحوظْ كلّى است ( اسناد عموميت به خود وضع از باب وصف به حال متعلق است ) . موضوع له عام است يعنى لفظ هم ، براى نفس كلّى وضع شده است ؛ همانند اسماء اجناس و ماهيات - از قبيل : انسان ، حيوان ، فرس ، رجل ، مرأه ، عالم و جاهل . 2 . و يا اينگونه است كه لفظ را براى افراد و مصاديق آن كلّى وضع مىكند ؛ نه خود كلى . بنابراين نامش « وضع عام و موضوع له خاص » است . مانند حروف بر مبناى مشهور ، كه واضع در هنگام وضع ، مفهوم كلّى ابتدائيت را لحاظ كرده سپس كلمه مِنْ را براى مصاديق آن يعنى ابتداى سير از بصره ، ابتداى كتابت و . . . وضع كرده است . 3 . آنجا كه معناى متصور خاص باشد « 2 » يا اينگونه است كه واضع ، لفظ را در برابر همان معناى خاص و جزئى قرار مىدهد . بنابراين نامش « وضع خاص و موضوع له خاص » است . همانند اعلام اشخاص ؛ از قبيل : زيد ، بكر ، هذا الكتاب ، هذه المدرسه . 4 . يا اينگونه است كه لفظ را براى حالت كلّى و عامِ آن معناى متصور و جزئى قرار مىدهد بنابراين نامش « وضع خاص و موضوع له عام » است . براى مثال ، هيكل زيد را بماهو زيد لحاظ مىكند كه داراى خصوصيات فرديه است ، ولى لفظ زيد يا هر لفظ ديگر را در مقابل كلّى آن يعنى انسان بماهو انسان يا حيوان ناطق بماهو حيوان ناطق ، قرار مىدهد . براى تبيين اين چهار قسم در دو مقام بحث مىشود : 1 . مقام امكان ؛ 2 . مقام وقوع . مقام امكان : كداميك از اقسام اربعه ممكن و معقول ؛ و كداميك ناممكن و غير معقول است ؟ قسم اول ( وضع عام و موضوع له عام ) بالاجماع ممكن است ، و « أدلّ دليلٍ على إمكان شىءٍ وقوعه » . خوشبختانه اين قسم در خارج واقع شده است و مثال دارد كه همان اسماء اجناس باشد . قسم سوم ( وضع خاص و موضوع له خاص ) نيز مثل قسم اول است و مثالش أعلام شخصيه است و بحثى ندارد .
--> ( 1 ) . به حسب مقام تصور . ( 2 ) . به حسب مقام تصور .