على محمدى خراسانى
29
شرح كفاية الأصول (ويرايش جديد) (فارسى)
قوله : و قد انقدح : موضوع علم اصول : از اينجا وارد بيان موضوع علم اصول مىشويم : سؤال : موضوع علم اصول چيست ؟ در علم اصول از احوالات چه چيزى بحث مىشود ؟ جواب : چهار نظريه در اين باره مطرح است : 1 . گروهى از متأخرين - از جمله مرحوم مظفر - « 1 » مىگويند : علم اصول فقه ، موضوع معينى ندارد - لازم نيست كه هر علمى داراى موضوعى باشد و در آن علم از عوارض ذاتيه اين موضوع گفتوگو شود - بلكه علم اصول عبارت است از يك سلسله مسائل مختلف و متشتّت كه همه آنها در استنباط حكم شرعى فرعى دخيل مىباشند ؛ و بيش از اين لازم نداريم . بنابراين طبق اين نظر بايد گفت : موضوع علم ، نفس موضوعات مسائل آن است . 2 . به عقيدهء مرحوم آخوند موضوع علم اصول نام و نشان مخصوصى ندارد ، بلكه با يك عنوان اجمالى بدان اشاره مىشود ، يعنى مىگوييم موضوع علم اصول فقه آن مفهوم كلىاى است كه بر موضوعات مسائل اصول منطبق است ؛ يا : « كلُّ ما يصلح أنْ يكون حجةً و دليلًا على الحكم الشرعى » يا : هر چيزى كه در طريق استنباط حكم شرعى واقع شود ؛ يا : هر چيزى كه كبراى كلّى قياس استنباط واقع شود ؛ يا : هر چيزى كه جزء اخير علت تامّهء استنباط واقع شود و . . . . تمام اينها ملاكهاى اصولى بودن يك مسأله است ، و ما علم تفصيلى به موضوع علم اصول نداريم ، و در واقع ، نيازى هم به علم تفصيلى نيست . 3 . مشهور - و از جمله محقق قمى - « 2 » فرمودهاند : موضوع علم اصول ادله اربعه ( كتاب ، سنت ، اجماع و حكم عقل ) است ، با وصف دليليت وحجيت ؛ يعنى موضوع مقيَّد و موصوف به وصفى ، با وصفش و حيثيت تقييديهاش ؛ مثلًا « الكتاب الذى هو دليلٌ » يا « السنة التى هى حجةٌ » و . . . موضوع است . اشكال بر نظريهء مشهور : اشكال ، اين است كه ، طبق اين نظريه لازم مىآيد يكچهارم مباحث اصولى از مسألهء اصولى بودن خارج و در مبادى تصديقيه علم اصول داخل شوند ؛ و لايلتزم به احد . توضيح : اگر مثل مرحوم مظفر در اصول فقه ، مباحث علم اصول را چهار جزء كنيم ، يكى از اجزا مهم آن مباحث حجت است كه در آن از حجيت و دليليت بحث مىشود ؛ مثلًا بحث مىشود كه آيا ظواهر كتاب حجت است ؟ آيا خبر واحد ثقه حجت است ؟ آيا اجماع حجت است و . . . - كه همهجا سخن از حجيت است - . حال اگر موضوع علم اصول را ادله اربعه با وصف دليليت قرار دهيم وصف مذكور جزء موضوع خواهد بود ، آنگاه بحث از حجيت ، بحث از اصل ثبوت موضوع مىشود - يعنى تازه مىخواهيم موضوع را اثبات كنيم - و گفتنى است بحث از اصل تحقق موضوع ، بحث از مبادى تصديقيه علم است . پس مباحث حجت از مسائل اصول خارج مىگردد . و هيچ اصولى منصفى بدان راضى و ملتزم نيست و نمىتواند باشد .
--> ( 1 ) . اصول فقه ، ج 1 ، ص 6 . ( 2 ) . قوانين الأصول ، ج 1 ، ص 9 .