على محمدى خراسانى
30
شرح كفاية الأصول (ويرايش جديد) (فارسى)
4 . مرحوم صاحب فصول « 1 » براساس همين اشكال از رأى مشهور عدول كرده و فرموده است : موضوع علم اصول ادله اربعه است ؛ اما نه با وصف دليليت بلكه بما هى ؛ يعنى : ذوات الادلّة الاربعة با قطع نظر از وصف حجيت ؛ يعنى ذات الكتاب ، ذات السنة و . . . موضوعيت دارد ؛ بنابراين بحث از حجيت اينها بحث از عوارض موضوع است نه از اصل ثبوت موضوع ، و در نتيجه اشكال وارد بر مشهور مرتفع مىشود و مباحث حجّت داخل در مسائل اصول مىگردد . و هو واضح لو كان المراد بالسنة منها هو نفس قول المعصوم أو فعله أو تقريره كما هو المصطلح فيها لوضوح عدم البحث فى كثير من مباحثها المهمة كعمدة مباحث التعادل و الترجيح بل و مسألة حجية خبر الواحد لا عنها و لا عن سائر الأدلة . اشكال بر دو نظريهء پيشين : مرحوم آخوند به هر دو نظريه اعتراض دارد و مىفرمايد : موضوع علم اصول نه ادله اربعه با وصف دليليت است و نه ذوات ادله ؛ و اصولًا نبايد موضوع را به ادله اربعه منحصر كرد ؛ و گرنه مستلزم آن است كه بسيارى از مسائل مهم اصولى ، از مسئله اصولى بودن خارج شود و طرح كردن آنها در علم اصول ، استطرادى و به مناسبت باشد ، و كسى نمىتواند به چنين امرى ملتزم شود . توضيح : يكى از ادله اربعه سنت است . سنت داراى دو اصطلاح مىباشد : 1 . سنت به معناى اخص ، كه عبارت است از : نفس قول و فعل و تقرير معصوم . اصطلاح اصلى و اوّلى و رايج در معناى سنت همين است . 2 . سنت به معناى اعم ، كه اعم است از : نفس قول و فعل و تقرير معصوم ، و خبر واحد يا سنت حاكيه كه در واقع قول زراره و . . . ( راويان حديث ) است نه قول امام عليه السلام . حال اگر مراد شما از سنت معناى اخص آن يعنى نفس قول و فعل و تقرير معصوم عليه السلام است ، و اين را از ادله اربعه مىشماريد ، اشكال ما اين است كه در اينصورت لازم مىآيد دو مسألهء بسيار مهم اصولى از مسأله اصولى بودن خارج شوند و استطرادى الذكر باشند : الف ) يكى از مباحث اساسى اصولى ، بحث تعادل و تراجيح است ، و عمده مباحث آن مربوط به تعارض خبرين است . « 2 » در آنجا بحث مىشود كه كداميك از متعارضين حجت و كدام لا حجت است ؟ حال آيا بحث از حجيت احد المتعارضين از عوارض كتاب است ؟ پاسخ اين است كه خير ، ربطى به كتاب ندارد . آيا از عوارض سنت است ؟ خير ، زيرا فرض اين است كه فعلًا مراد از سنت نفس قول
--> ( 1 ) . الفصول الغرويه ، ص 11 . ( 2 ) . اين تعبير براى آن است كه : بخشى از مباحث آن هم مربوط به تعارض دو قرائت ، دو ظاهر آيه ، يك ظاهر با يك اظهر ، يا دوسنت واقعى و متواتر است .