على محمدى خراسانى
266
شرح كفاية الأصول (ويرايش جديد) (فارسى)
است ، اگر پس از علم مستمع بهكار برده شوند ، باطن آنها اوصاف خواهد بود ، و بالملازمه اوصاف هستند نه اخبار . زيرا خبر آن است كه فايدهاى را كه سكوت بر آن صحيح باشد ، افاده كند . در اينجا افادهاى نيست تا خبر حقيقى باشد . مثلًا اگر گفته شود : « لقيتُ زيداً و هو العالم » ، اين عبارت در واقع دو خبر است ، ولى شنونده از قبل مىدانست كه زيد عالم است ، پس در باطن ، گويا گفته شده است : « لقيت زيداً العالم . » حال ما نحن فيه از قسم اوّل است . يعنى گر چه در ظاهر به صورت وصفى گفته است : « الانسان شىءٌ لَهُ الضحك » ، ولى چون شنونده از وصف ضاحك بودن انسان بىاطلاع است ، گويا گفته است : « الانسان شىء أى انسان و هو له الضحك او ضاحكٌ » . در اين صورت قضيّه اوّلى ، ضرورّيه و قضيّه دوّمى ، ممكنه است . نتيجه : حق با محقّق شريف است و اشكال انقلاب ممكنه به ضرورّيه پيش مىآيد ، ولى نه به نحوى كه به گفتهء شريف ، انقلاب به يك ضرورّيه باشد ، بلكه انقلاب به يك ضرورّيه و يك ممكنه پپش مىآيد كه اين نيز محال است . پس اگر مصداق شىء را در معناى مشتق اخذ كنيم ، محذور دارد . يك نكته « 1 » : در منطق در مورد عقد الوضع و عقد الحمل خوانديم كه هر قضيّهاى بر اين دو عقد مشتمل است : 1 . عقد الوضعِ قضيّه كه عبارت است از اتصّاف ذات موضوع « 2 » به وصف عنوانى موضوع . مثلًا وقتى مىگوييم : « الانسانُ ضاحك » يا « زيدٌ ضاحكٌ » ، خود موضوع كه انسان يا زيد باشد ، وصف عنوانى است و توسط آن ، از چيزى حكايت مىشود و بر چيزى صدق مىكند ، و آن فرد ، انسان يا وجود خارجى زيد است كه در اين قضيه ، معنون به اين عنوان و مسمّا به اين اسم شده است . اين تعنون و تسميه و اتّصاف را عقد الوضع گويند . 2 . عقد الحملِ قضيّه كه عبارت است از اتّصاف ذات موضوع به وصف عنوانىِ محمول . يعنى اتّصاف ذات و مصداق انسان مثلًا به عالميّت و كاتبيّت اى شىءٌ له الكتابة و العلم . اتّصاف موضوع به وصف عنوانىِ محمول انواعى دارد : 1 . گاهى به نحو ضرورت است و ثبوت محمول براى ذات موضوع ، بالضّرورة است . مثلًا « الانسان حيوان ناطق بالضّرورة » كه قضيّه ضروريه است . « 3 » 2 . گاهى به نحو دوام است . مثلًا « كل فلك متحركٌ دائماً » كه قضيّه دائمه است . « 4 » 3 . و گاهى به نحو فعليّت است « اى فى احد الازمنة الثلاثه » كه مطلقهء عامّه است . 4 . گاهى به نحو امكان است « 5 » كه نامش ممكنهء خاصّه است .
--> ( 1 ) . فعقد الحمل ينحل الى القضية . ( 2 ) . أى ما يصدق عليه الموضوع . ( 3 ) . كه ذاتيه دارد و وصفيّه . ( 4 ) . همان . ( 5 ) . امكان خاص منظور است كه قسيم ضرورت و . . . مىباشد و گرنه امكان عامّ ، اعمّ بوده و با ضرورت هم مىسازد .