على محمدى خراسانى
265
شرح كفاية الأصول (ويرايش جديد) (فارسى)
2 . ذات القيد كه عبارت است از : وصف عنوانىِ ضحك يا كتابت و . . . ؛ 3 . تقيّد به اين قيد كه يك امر انتزاعى است و در خارج وجود منحازى ندارد . حال در اينكه محمول در قضيّه چيست چهار احتمال متصور است : 1 . تمام المحمول ، ذات المقيّد ؛ يعنى مصداق شىء باشد بدون هيچ تقييدى ؛ گويا گفته شده : الانسان شىء أى انسان . بنابراين ، قضيه ضروريه است . ولى اين احتمال باطل است ؛ زيرا اگر محمول ، خود شىء است پس چرا به دنبالش وصف ، له الضحك و . . . را درآورده است ؟ و لا فرق كه ذات ، مصداق محمول باشد يا با وصف تقيّد . 2 . تمام محمول ، تقيّد « 1 » آن مقيّد به اين قيد باشد ؛ اين نيز باطل است زيرا اولًا تقيّد يك امر انتزاعى ذهنى است و اگر اين محمول باشد يلزم تمام قضايا ذهنيّه باشند . ثانياً محمول ، طرف نسبت و داراى معنا و مفهوم اسمى و استقلالى است ، و تقيد داراى معناى حرفى است يعنى حالتى براى محمول و قائم به غير است ، همانطورى كه معناى حرفى ، از خصوصيات غير و قائم به غير است . 3 . تمام محمول ، ذات القيد باشد ؛ يعنى له الكتابة يا خود وصف كتابت . اين نيز باطل است ؛ زيرا اولًا اگر اين است ، پس شىء و ذات را چرا آورده و گفته است : الانسان شىء . . . . ثانياً سر از اين در مىآورد كه بگوييم انسان و كتابت ، يا انسان كتابت و ضحك است و . . . كه صحيح نيست . 4 . حق اين است كه مجموع قيد و مقيد ، با هم محمول واقع شده و شىء له الضحك كه وصف و موصوف است ، معاً بر انسان حمل شده است ( ظاهر كلام نيز همين را دلالت دارد . ) و اگر اين شد مىگوييم : « قضيّهء الانسان شىء أى انسانٌ له الضحك » ، به دو قضيّه منحل مىشود كه يكى از آن دو ، ضرورّيه و آن ديگرى ممكنهء خاصّه است . قضيّه « الانسان انسان » ضرورّيه و قضيهء « الانسان له الضحك » ممكنه است . دليل انحلال : در نحو گفتهاند « الاوصاف قبل العلم بها أخبارٌ و الأخبار بعد العلم بها اوصاف » . بررسى بخش اوّل جمله : اوصاف يعنى چيزهايى كه در ظاهر كلام به صورت وصف آمده و بالمطابقه از اوصاف هستند . اگر همين وصف ، پيش از علم مخاطب و مستمع بهكار رود « 2 » باطنش اخبار خواهد بود و بالملازمه از آن وصف خبر دادن است . مثلًا شنونده ، نه از ملاقات شما با زيد خبر دارد و نه از عالم بودن زيد و شما در مقام اخبار مىگوييد : « لقيتُ زيداً العالم » كه زيد را به صفت علم وصف كردهايد ، و خبر از ملاقات با او دادهايد ، ولى خود « زيداً العالم » باطناً يك خبر است أى « لقيُت زيداً و هو عالمٌ » . پس ظاهراً يك كلام است ولى به دو كلام منحل مىشود . بررسى بخش دوّم جمله : اخبار يعنى كلماتى كه در ظاهر به صورت خبر آمده و بالمطابقه خبر
--> ( 1 ) . تقيّد يعنى خصوصيّتى كه از تقييد ذات به قيدى براى ذات و مقيّد پيدا مىشود و حالتى است براى محمول كه خودش استقلالندارد . ( 2 ) . يعنى هنوز مخاطب از آن وصف اطلاعى ندارد .