على محمدى خراسانى
247
شرح كفاية الأصول (ويرايش جديد) (فارسى)
حقيقت بودن است : « كبرى » . پس فرد منقضى هم حقيقتاً مصداق مشتق است ؛ پس مشتق حقيقت در اعمّ است : « نتيجه » . جواب اين دليل : مقدّمه : مبادى و موادّ و مصادر مشتقّات مذكور و مانند آن - همچون ضَرْبْ و قَتْلْ - داراى دو معنا هستند و در دو معنا استعمال مىشوند : 1 . معناى مصدرى و حدثى . طبق اين معنا ، ضرب يعنى زدن كه فعل معيّنى است و حركت بخصوصى است ( بالا رفتن دست و فرود آمدن با شدّت و . . . ) ، از كسى صادر و بر ديگرى واقع مىشود و چند لحظهاى بيش نيست . قتل يعنى كشتن كه عمليات مشخّصى است ( گلو را فشردن ، با شمشير گردن كسى را زدن ، با گلوله مغزش را متلاشى كردن ، با آمپول به حيات او خاتمه دادن و . . . ) . از شخصى صادر و بر ديگرى وارد و واقع مىشود و يك لحظه يا چند لحظه بيش نيست ؛ بالأخره كار مذكور پايان مىپذيرد . 2 . معناى اسم مصدرى ؛ معنايى كه نتيجة المصدر و اثر حاصل از مصدر است . مثلًا قتل كه به معناى نبود حيات و روح باشد ، نتيجه و اثر و مسبّب كشتن و ازهاق و اخراج روح و قبض روح است . يا ضرب كه به معناى تألّم جسمانى يا كبودى بدن يا وقوع اين فعل در خارج مىباشد ، مسبّب و نتيجهء زدن - به معناى مصدرى - است . اين معنا آنى و لحظهاى نيست و چهبسا سالهاى سال و تا قيام قيامت باقى و برقرار باشد و هيچگاه زائل و منقضى نشود . البته اطلاق قتل و ضرب و . . . بر اين معناى دوّم مجازى بوده و به علاقهء سبب و مسبّب است . با توجه به اين مقدّمه مىگوييم : اينكه ملاحظه مىكنيد امثال مضروب و مقتول ، از فرد منقضى عنه التلبّس هم ، صحّت سلب ندارد و بلكه بر آن اطلاق مىشوند ، به خاطر اين است كه از مبادى اينها معناى دوّم ؛ يعنى اسم مصدرى اراده شده و معناى مذكور كما كان باقى است و ذات ، پيوسته ، متّصف به آن وصف است . پس از هزار سال اين كتاب اثر ابن سيناست ، اين شخص فاقد روح است ، آن ديگرى واقعٌ عليه الضرب يا داراى الَم و درد است و زوال و انقضائى پيش نيامده تا سخن از اطلاق حقيقى و مجازى پيش آيد ؛ در واقع ، مبادىِ مذكور از فعليّات نيستند بلكه از ملكات هستند كه باقى و پايدار مىباشند . اگر در همين جا زمانى فقدان روح يا وجدان تألّم و . . . از بين رفت ، مثلًا معجزهء موسوى آمد و بقرهاى ذبح شد و با بدن مقتول بنى اسرائيلى تماس پيدا كرد و او زنده شد و روح به بدنش برگشت ، يا دم مسيحايى باذن اللَّه احياء الموتى نمود ؛ يا در عصر رجعت انسانهاى كاملى به حيات دوباره برگشتند يا عزيرى پيدا شد و اماتَهُ اللَّه مأة عام ثم بعثناه . . . يا با دارو و درمان ، تألّم جسمانى و كبودى بدن و ورم بدن مداوا شد و به حالت طبيعى برگشت ، آنگاه جا دارد بحث كنيم كه آيا الآن عنوان مقتول و مضروب و . . . بر آن ذات ، حقيقتاً اطلاق مىشود يا مجازاً ؟ و گرنه تا اتصاف و