على محمدى خراسانى
246
شرح كفاية الأصول (ويرايش جديد) (فارسى)
است و . . . ] اعمّ ، متبادر است : « صغرى » . تبادر علامت حقيقت بودن است : « كبرى » . پس مشتقّ در اعمّ از فرد متلبّس و منقضى حقيقت است : « نتيجه » . جواب : مرحوم آخوند مىفرمايد : قبلًا در بيان ادلّهء اخصّىها دانستى كه از مشتقّ ، خصوص فرد تلبّسى تبادر مىكند ؛ « 1 » پس مشتق در اخصّ حقيقت است و اگر بر فرد انقضائى هم اطلاق مىشود از باب مجاز است نه حقيقت . به بيان تحليلى ، اعمّىها دو گروه مىباشند : 1 . طرفداران اشتراك لفظى . « 2 » طبق نظر اين گروه ، مشتق دو بار وضع شده است : يكبار للاخص و يكبار للاعمّ . 2 . طرفداران اشتراك معنوى . طبق نظر اين گروه مشتق براى يك معناى عام و كلّى وضع شده است ؛ « 3 » هر يك از فرد تلبّسى و انقضائى ، فرد مشتق هستند و به طور مساوى بر آنها اطلاق مىشود . حال بر مبناى اشتراك لفظى كه تبادر معنا ندارد ، عند الاطلاق ، كلام ، مجمل مىشود و بر مبناى اشتراك معنوى هم همان جواب مرحوم آخوند داده مىشود . « 4 » دليل دوم : عدم صحّت سلب . در مقابل گروه قبلى كه مىگفتند : مشتقّ از فرد انقضائى ، صحت سلب دارد « 5 » و مبسوطاً بيان شد ، اعمّىها هستند كه مىگويند مشتق از فرد انقضائى صحت سلب ندارد بلكه صحّت حمل دارد ؛ به اين دليل كه امثالِ مضروبٌ ، مقتولٌ ، مكتوبٌ و مصنوعٌ بهطور مساوى ، هم بر كسى كه در حال اسناد و جرى ، متصف به صفات مذكور باشد اطلاق مىشوند و هم بر كسى كه قبلًا متصف بوده و الآن منقضى شده است . - مثلًا ديروز قتلى اتفاق افتاده ولى ما ، امروز يا صد سال ديگر مىگوييم : زيد قاتل و بكر مقتول است ، الآن هم به امام حسين عليه السلام مىگوييم : ذبيح العطشان ، قتيل العبرات . يا ديروز دو نفر زد و خورد كردند امّا شهود ، امروز در محكمه مىگويند : فلانى ضارب و فلانى مضروب است و هكذا جانى و مجنىّ عليه . ما الآن هم مىگوييم اديسون مخترع برق است . فلانى كاشف كذا است . فلانى مؤسّس فلان مؤسّسه است و . . . - پس نسبت به فردى هم كه تلبّس از او منقضى شده اطلاق مشتق حقيقى است و سلب غلط است : « صغرى » . عدم صحت سلب هم علامت
--> ( 1 ) . مانند : فلانى ايستاده ، فلانى متحرك است و فلانى خواب است . ( 2 ) . همچون ميرزاى قمى . ( 3 ) . براى مثال : ضاربٌ يعنى مَنْ صدر عنه الضرب . مضروب يعنى من وقع عليه الضرب ، من تلبّس بالمبدأ و . . . . ( 4 ) . البته ادّعاى تبادر از سوى دو گروه مخالف به درد خودشان و مقلّدين آنها مىخورد ، و براى مجتهد ، ديگر ارزش ندارد ، من و شما خود بايد اهل تحقيق و تتبّع باشيم و موارد استعمال مشتقّات گوناگون را لحاظ كنيم تا ببينيم آيا مطلقاً خصوص متبادر است يا همهجا عموم متبادر است و يا تفصيل در ميان است ؟ ( 5 ) . مثلًا دربارهء زيد كه ديروز ضارب بود ولى امروز ضارب نيست ، صحيح است كه بگوييم : زيد ليس بضاربٍ اليوم .