على محمدى خراسانى
213
شرح كفاية الأصول (ويرايش جديد) (فارسى)
و ربما يؤيد ذلك أن الزمان الماضى فى فعله و زمان الحال أو الاستقبال فى المضارع لا يكون ماضيا أو مستقبلا حقيقة لا محالة بل ربما يكون فى الماضى مستقبلا حقيقة و فى المضارع ماضيا كذلك و إنما يكون ماضيا أو مستقبلا فى فعلهما بالإضافة كما يظهر من مثل قوله يجيئنى زيد بعد عام و قد ضرب قبله بأيام و قوله جاء زيد فى شهر كذا و هو يضرب فى ذلك الوقت أو فيما بعده مما مضى فتأمل جيدا . بيان چهارم و مؤيّد دوّم : ب ) هر يك از ماضى و مستقبل دو شعبه دارد : 1 . حقيقى ؛ 2 . اضافى . ماضى حقيقى آن است كه حقيقتاً ماضى باشد و نسبت به زمان نطق ، گذشته باشد . مثل اينكه ديروز اتّفاقى افتاده و شما امروز آن را گزارش مىكنيد و مىگوييد : ضَرَبَ زيدٌ ، نَصَرَ بكرٌ . ماضى اضافى آن است كه حقيقتاً ماضى و گذشته نيست ؛ بلكه مستقبل و آينده است ، ولى نسبت به چيز ديگرى كه مقايسه كنيم ماضى است ، يعنى قبل از آن ، امر ديگر واقع شده است . مثال : « زيدٌ يُسافر بعد شهرِ و قد أوصى بماله قبله » يا « يجيئنى زيدٌ بعد عامٍ و قَدْ ضَرَبَ قبله بأيّام » كه فعلًا و در هنگام اخبار و اسناد نه سفرى هست و نه وصيتى ، نه آمدنى و نه زدنى و يك ماه ديگر يا يك سال ديگر ، اين سفر يا آمدن محقق مىشود ؛ ولى از آنجا كه وصيت در آينده ، قبل از سفر محقق خواهد شد ، زدن قبل از آمدن محقق خواهد شد ، به آن اعتبار با كلمهء اوْصى و ضَرَبَ و . . . تعبير مىشود . پس ماضى و گذشته بودن وصيّت و ضَرْبْ ، نسبت به سفر و آمدن است نه حقيقتاً و نسبت به حال نطق . مستقبل حقيقى آن است كه حقيقتاً آينده باشد و هنوز نيامده و در هنگام نطق خبرى نيست . مثل اينكه زيد فردا به مسافرت خواهد رفت و شما الآن بگوييد كه زيد سَيُسافر غداً . مستقبل اضافى آن است كه حقيقتاً آينده نيست ، بلكه گذشته است و پيش از زمان نطق گذشته است ، ولى نسبت به يك امر ماضى و گذشتهء ديگر مستقبل است ؛ يعنى پس از آن واقع مىشود . مثلًا مىگوييم : « جاء زيد فى اوّل الشهر و هو يضرب فى ذلك الوقت » ( در حال ) « او فيما بعده فيما مضى » ( در استقبال ) كه زدن دهها روز قبل از اخبار مخبِر واقع شده و گذشته است . ولى چون در مقايسه با آمدنِ زيد در اوّل ماه گذشته ، پس از آن است لذا آن را مستقبل گويند . حال اگر به قول شما نحوىها زمان ماضى در فعل ماضى و زمان حال يا استقبال در فعل مضارع اخذ شده باشد - كه منظورتان ، هم ماضى و هم مستقبل حقيقى است - لازمهاش اين است كه استعمالات مذكور در ماضى و مستقبل اضافى ، يا غلط يا حداكثر مجاز باشد ، در صورتى كه هيچكدام نيست . زيرا اگر غلط بود كه اهل محاوره چنين استعمالى نداشتند و اگر مجاز بود كه نيازمند رعايت علاقه بود و حال آنكه عرف ميان استعمالات مذكور فرقى نگذاشته است و دنبال علاقه و قرينه نمىگردد .