على محمدى خراسانى

212

شرح كفاية الأصول (ويرايش جديد) (فارسى)

2 . گروهى طرفدار اشتراك لفظى بوده و عقيده دارند فعل مضارع ، دو مرتبه وضع شده است يك‌بار براى دلالت بر نسبت حدث و فعل ، به فاعل ، در زمان حال و يك‌بار براى زمان استقبال ، كه هركدام نياز به قرينهء معيّنه دارد . 3 . به عقيده جمعى ، مضارع حقيقت در حال و مجاز در استقبال است . 4 . گروهى به عكس گفته‌اند ؛ يعنى مضارع ، حقيقت در استقبال و مجاز در حال است . با توجه به اين مقدّمه ، تأييد ، بر مسلك مشهور است . بيان مطلب : دخول زمان در معناى موضوع له فعل مضارع ، با اشتراك معنوى منافى است ؛ زيرا اگر زمان داخل در معنا شد آيا مفهوم كلّى زمان ، غير از ماضى داخل است ؟ اگر اين‌چنين باشد ، البته كلّى و قدر جامع ميان حال و استقبال است . ولى اجماع نحويّين اين است كه زمانِ داخل در معناى فعل ، مصداق زمان است نه مفهوم آن . چون نسبت حدث به فاعل معيّن در زمان خاص انجام مىگيرد . ( وضع عام و موضوع له خاص ) . ضرب ، در قطعه‌اى از زمان ، از زيد صادر مىشود نه در مفهوم كلّىِ زمانِ غير ماضى . و اگر مصداق زمان داخل در معنا شد ، زمان حال و استقبال دو زمان مىشود كه دو فرد مباين هستند و ميان آن ، جامعى نيست كه فعل مضارع بر آن دلالت كند . به‌ناچار يا بايد اشتراك لفظى را بگوييم و يا حقيقت و مجاز را كه هر دو مخالف مشهور است . پس داخل كردن زمان در مفهوم مضارع منافى با اشتراك معنوى است و معناى اشتراك معنوى اين است كه فعل مضارع بر خصوصيّتى ( ترقّب و انتظار ) دلالت مىكند كه كلّى و قابل انطباق بر هر يك از زمان حال و زمان آينده است و تعيين هر يك در گرو قرينهء معيِّنه است . تنظير : در جملات اسميّه ، از قبيل « زيدٌ ضاربٌ » اجماعى است كه دالّ بر زمان نيست ؛ بلكه دالّ بر معناى كلّى است كه تلبّس ذات به مبدأ و اتصاف آن به ضرب باشد و اين كلّى بر هر يك از ازمنهء ثلاثه قابل انطباق است . نه به اين معنا كه جمله اسميه بر زمان كلّى يا مفهوم زمان دلالت كند و نه به اين معنا كه بر مصداق خاص از زمان دلالت كند تا سخن از اشتراك لفظى و حقيقت و مجاز مطرح شود ، بلكه به اين معنا كه اصلًا دالّ بر زمان نيست ، بلكه دالّ بر معناى اتّصاف و تلبّس به مبدأ است كه قابل انطباق بر هر زمانى از ازمنه است وتعيين هركدام قرينه مىطلبد . مثل زيدٌ ضاربٌ امسِ ، زيدٌ ضاربٌ غداً ، زيد ضاربٌ الآنَ . حال جملهء فعليه هم از اين نظر مثل جملهء اسميّه است كه دالّ بر زمان نيست . سؤال : چرا اين مطلب را به صورت مؤيّد آورده‌اند و نه به صورت يك دليل ؟ جواب : براى اين‌كه اشتراك معنوى ولو مشهور است ، ولى يك « قول » در مسأله بود ، و اقوال ديگرى هم وجود دارد كه ذكر شد و بر مبناى آنها زمان منافاتى با آنها ندارد ، لذا اين مطلب ، قطعى نيست تا يك دليل باشد . وانگهى ، شهرت هم كه حجّت نيست .