على محمدى خراسانى

193

شرح كفاية الأصول (ويرايش جديد) (فارسى)

الثالث عشر : [ فى المشتقّ ] أنه اختلفوا فى أن المشتق حقيقة فى خصوص ما تلبس بالمبدإ فى الحال أو فيما يعمه و ما انقضى عنه على أقوال بعد الاتفاق على كونه مجازا فيما يتلبس به فى الاستقبال . امر سيزدهم : مبحث مشتق امر سيزدهم - و آخرين امر - از امور مذكور در مقدّمه كفاية الاصول ، دربارهء مشتقّ است كه از تمام امور دوازده گانهء قبلى طولانىتر و گاهى دقيق‌تر است . برخى از اصولييّن مثل مرحوم مظفّر آن را از مباحث اصلى علم اصول دانسته‌اند ؛ « 1 » ولى مرحوم آخوند آن را يكى از مقدّمات مباحث اصولى دانسته و در زمرهء آنها آورده است . ايشان قبل از هر مطلبى عنوان بحث و محلّ نزاع را اين گونه بيان مىكند : به‌طور كلّى هنگامى كه وصفى را بر ذاتى حمل كرده و از آن قضيّه درست مىكنيم ، مثلًا وقتى مىگوييم : « زيدٌ عالمٌ » سه چيز مطرح است : 1 . ذات يا موصوف ؛ مانند زيد . 2 . وصف عنوانى يا مشتقّ ؛ مثل عالمٌ . 3 . مبدء اشتقاق يا مشتقّ منه ؛ مثل علم . از آنجا كه مبدء علم ، در ذات وجود دارد و ذات واجد اين خصوصيّت است ، بر اين اساس ما وصف عالمٌ را از زيدِ با آن ويژگى ، انتزاع كرده و بر زيد حمل مىكنيم و مىگوييم : زيدٌ عالمٌ . اطلاق مشتقّ بر ذات سه نوع است : 1 . اطلاق مشتقّ بر ذات فى الحال ؛ يعنى حال اسناد و نسبت - كه حال نطق و تكلّم است - به لحاظ اين‌كه بالفعل و در حال اسناد ، ذاتْ متّصف به آن وصف و متلبّس به آن لباس است . مثلًا زيد ، هم‌اكنون در حال اكل و شرب و نوم و . . . مىباشد و ما به لحاظ همين حال مىگوييم : زيدٌ آكلٌ ، شاربٌ ، نائم و . . . . 2 . اطلاق مشتق بر ذات فى الحال ؛ يعنى حال اسناد و نسبت ، به لحاظ اين‌كه در گذشته متّصف به اين صفت بوده ، و هم‌اكنون اين اتّصاف و تلبّس منقضى شده و سپرى گرديده است . مثلًا زيد ، ديروز ضارب ، قاتل يا مسافر بوده و هم‌اكنون در منزل خود نشسته و مشغول استراحت است ، امّا ما الآن مىگوييم : زيد ضارب است ، قاتل است ، . . . .

--> ( 1 ) . اصول الفقه ، ج 1 ، ص 47 .