على محمدى خراسانى

77

شرح كفاية الأصول (فارسى)

روايت چهارم چهارمين روايت از روايات حجيّت استصحاب ، دو روايت است كه از امام على ( ع ) نقل شده و چون صدر دو روايت مثل هم است ، مرحوم آخوند آن دو را يك جا آورده و به منزلهء يك روايت فرض كرده ( در مقام استدلال ) و آن اينكه هركس در گذشته بر يقين بود ( حذف متعلّق مفيد عموم است ؛ يعنى يقين به حكمى از احكام كليّه و جزئيّه باشد يا به موضوعى از موضوعات احكام ، و اعتراضى كه به سه روايت قبل وارد بود كه مخصوص بابى هستند و قاعدهء كلّى از آنها استنباط نمىشود ، در اينجا اصلا وارد نيست ، گرچه در همان‌جا هم اشكال را جواب داديم ، ولى در مورد روايت چهارم اصلا تفوّه به اين اشكال بىمورد است و لذا مفيد قاعدهء كلّى است . ) بدنبال آن شك كرد ( بعضى نسخه‌ها حرف فاء دارد اى فشكّ ، و بعضى نسخه‌ها كلمهء ثمّ دارد اى ثمّ شكّ ، و بعضى نسخه‌ها كلمهء فاصابه شكّ دارد كه مرحوم آخوند نقل كرده است . ضمنا متعلّق فشكّ حذف شده ؛ ولى به قرينهء ما قبل روشن است كه منظور شكّ در همان امرى است كه بدان يقين داشت . ) چنين كسى كه يقين سابق به امرى داشت و بعد شك در آن پيدا كرده وظيفه‌اش آن است كه بنا را بر يقين خويش بگذارد و برطبق آن مشى و حركت كند و بگذرد ، سپس در مقام تعليل در يك روايت فرموده كه « فانّ الشك لا ينقض اليقين » ؛ « 1 » يعنى شك بما هو شك ناقض و شكنندهء يقين بما هو يقين نيست . در روايت ديگر فرموده كه « فانّ اليقين لا يدفع ( و طبق نسخهء ديگر : لا يرفع ) بالشك » ؛ « 2 » يعنى جنس يقين با جنس شك قابل دفع يا رفع نيست و شك نمىتواند رافع يقين باشد . كيفيّت استدلال روشن است و تعبيرات دو روايت كاملا دليل بر استصحاب است ؛ زيرا

--> ( 1 ) - خصال صدوق ، ص 619 ، حديث اربعمائه . ( 2 ) - ارشاد شيخ مفيد ، ص 159 .