على محمدى خراسانى
57
شرح كفاية الأصول (فارسى)
متيقّن باشد ( در استصحاب موضوعى ) درحالىكه اگر يقين در اين جمله به نحو استقلالى لحاظ شده بود ، حتما ظهور پيدا مىكرد در لزوم عمل به حكم مماثل با حكم خود يقين به عنوان صفتى از صفات نفس ، مثل همان لزوم تصدّق . . . درحالىكه اصلا اين به ذهن تبادر نمىكند . در نتيجه نقض به خود يقين مستند است و نهى از نقض عملى خود يقين است ، ولى يقين به عنوان آلى و طريق به سوى متيقّن . قوله : و ذلك : يقين مصداقى عبارتست از مصاديق خارجى يقين كه براى زيد و بكر و خالد و . . . پيدا مىشوند و اينها حتما طريقيّت دارند و آلت و مرآت متيقّن هستند و شخص يقينكننده گويا اصلا وساطت يقين را نمىبيند و مستقيما خود شىء مورد يقين را مىبيند و معناى آلى و مرآتى بودن همين است كه اين فانى در آن شىء مورد يقين است ، مثل صورتى كه در آينه مىبينيد كه وساطت آينه اصلا مورد توجّه نيست . يقين مفهومى هم كه عنوان كلّى يقين باشد ، از آنجا كه كلّى طبيعى است و با مصاديقش اتّحاد دارد مىتواند به عنوان طريق و مرآتى در خطاب اخذ شود ، نه به عنوان موضوعى ، و در مورد « لا تنقض اليقين » مطلب از اين قرار است كه يقين مرآتيّت دارد و نهى از نقض يقين به لحاظ متيقّن و آثار يقين است . قوله : فافهم : شايد اشاره باشد به اينكه بالاخره مرجع كلام شما هم به كلام شيخ اعظم است ، با اين تفاوت كه ايشان در كلمهء يقين تصرّف كرد و مجاز مرتكب شد ؛ ولى شما سعى كرديد ظاهر را حفظ كنيد و از يقين خود يقين را اراده كنيد ، ولى به عنوان مرآتى و طريقى كه باز مرآت به سوى متيقّن است و منظور اصلى ترتيب آثار متيقّن است . قوله : ثم انّه حيث : شبههء ديگرى كه دربارهء صحيحهء زراره مطرح است اينكه مورد حديث شبههء موضوعيّه است ( چون سؤال از حكم فردى است كه داراى وضو بوده و . . . كه مورد خاصّ است . ) و برفرض كه دلالت صحيحه بر حجيّت استصحاب تمام باشد ، در خصوص شبهات موضوعيّه استصحاب ارزش پيدا مىكند و به درد شبهات حكميّه كه اصل و اساس بحث اصولى است نمىخورد . مرحوم آخوند در پاسخ مىفرمايد كه مفاد اخبار استصحاب عبارت شد از تنزيل ( تنزيل