على محمدى خراسانى
51
شرح كفاية الأصول (فارسى)
در پايان نظيرهايى براى يقين ذكر مىكنند ، يقين مثل بيعت ، ميثاق ، عهد ، قسم و . . . مىباشد كه خود بيعت امر مبرم و مستحكم است و در مفهوم آن اين امر نهفته است ، با قطعنظر از اينكه طرف بيعت چه كسى باشد ، طرف عهد چه كسى باشد ، ميثاق و پيمان با چه كسى بسته باشد ، قسم بر چه امرى خورده باشد و . . . و چون خود اينها در مفهومشان استحكام هست و امر مبرم مىباشند ، اسناد نقض به خود اينها صحيح است و در قرآن فراوان واژهء نقض به عهد و ميثاق اسناد داده شده است . يقين نيز از اين قبيل است در نتيجه از نقض معناى خودش اراده شده كه ضدّ ابرام است و از يقين هم خود وصف يقين اراده شده نه متيقن يا متعلّق يقين ، و نوبت به ارادهء معناى مجازى نمىرسد تا سخن از اقرب المجاز است به ميان آيد . و اساس تفصيل شيخ اعظم باطل شد . قوله : فان قلت : معترض مىگويد آرى ، ما نيز قبول داريم كه در ظاهر قضيّه ( لا تنقض اليقين بالشك ) نقض به خود يقين اسناد داده شده و يقين خودش ( صرفنظر از متعلّق آن ) امر مبرم و مستحكمى است و اسناد نقض به آن بجا و نيكو است ؛ ولى در باب استصحاب نمىتوان گفت كه يقين حقيقتا نقض شده است و اين سخن به درد قاعدهء اليقين و شكّ سارى مىخورد بيان مطلب : گاهى يقين به امرى در زمان سابق داشتيم و در زمان لا حق شك مىكنيم كه اساسا از اوّل چنين امرى وجود داشته يا ما خيال مىكرديم كه هست اين شك سرايت كرده و يقين سابق را از بين برده ، در اينجا اسناد نقض به خود يقين بجاست و مانعى ندارد كسى بگويد « انتقض اليقين بكذا بالشكّ فيه » ؛ ولى گاهى در سابق يقين به امرى داشتيم ( مثلا تا امروز يقين به عدالت زيد داشتيم ) و از حالا به بعد شك در بقاء و استمرار عدالت داريم . در چنين موردى يقين سابق حقيقتا نقض نشد ؛ زيرا آنكه متعلّق يقين بود ( عدالت تا امروز ) مورد شك نيست ، بلكه اكنون هم كه شك در عدالت داريم ، آن عدالت گذشته تا صبح امروز كماكان يقينى است و ترديدى نداريم و خيال هم نبوده ، بلكه واقعا چنين است و آنكه مشكوك است ( عدالت از امروز به بعد ) اصلا متعلّق يقين نبوده است . پس هرگز يقين سابق نقض نشده و در ظرف خودش محفوظ