على محمدى خراسانى

36

شرح كفاية الأصول (فارسى)

اشكال اول : شما مىگوييد كه : عقلاى عالم تعبّدا چنين بنا و سيره‌اى دارند ؛ يعنى صرفا به خاطر اينكه قبلا بوده ، الآن نيز عملا بنا را بر بقاء مىگذارند . ما اين مطلب را قبول نداريم و محرز نيست كه بناى عملى عقلاء بر بقاء برطبق حالت سابقه صرفا تعبّدى باشد ، بلكه اصولا مىتوان گفت عدم اين بناى تعبّدى محرز است و خردمندان عالم در كارشان تعبّد ندارند ، بلكه به مناط حركت مىكنند و اينكه آن مناط چيست ؟ احتمالاتى دارد . 1 - شايد به مناط رجاء احتياط باشد ؛ يعنى به اميد اينكه مزرعه و كارخانه باقى است حركت مىكند ، از باب اينكه شايد اداره باقى باشد و اگر نرود ، حقوقش قطع مىشود و باز خواست مىگردد و . . . احتياط كرده و به سمت اداره راه مىافتد . 2 - شايد به مناط اطمينان به بقاء حركت مىكند ؛ يعنى حساب مىكند كه از ديشب تا حالا سيلى ، زلزله‌اى ، انفجارى ، آتش‌سوزى و . . . كه پيش نيامده تا اداره ويران شود . خود به خود هم ويران نمىشود و . . . لذا مطمئن مىشود كه محلّ كارش باقى است و به سمت آن حركت مىكند و اطمينان علم عادى است و عقلاء برطبق علم مشى مىكنند نه بر اساس يك امر تعبّدى . 3 - شايد به مناط ظنّ به بقاء باشد ؛ يعنى گرچه ابتدا به ساكن شك در بقاء پيدا مىكند ، ولى به محض ملاحظهء حالت سابقه اين شك بدل به ظنّ مىشود و احتمال قوى مىدهد كه هنوز هم كارخانه باقى است و بر اساس اين مظنّه به بقاء حركت مىكند . حال ظن شخصى فعلى پيدا مىكند يا دست‌كم ظنّ نوعى و شأنى پيدا مىكند . و اگر به اين مناط شد ، بنا ، عقلاء يك دليل مستقلّ نخواهد بود و به دليل دوّم يعنى حكم عقل برمىگردد كه به زودى مورد نقد و بررسى قرار خواهد گرفت . 4 - شايد اين بناگذارى عملى صددرصد از روى غفلت باشد كه هيچ مناط و ملاكى ندارد ؛ يعنى بر اساس اينكه عادت كرده ، چه‌بسا بىاختيار از خواب كه برمىخيزد به سوى مكانى حركت مىكند نه اينكه ملتفت است و بنا را بر بقاء مىگذارد و راه مىافتد ، بلكه بىاختيار و به شكل اتوماتيك به سوى آن حركت مىكند . كه اين عامل يعنى غفلت در انسانها احيانا آنى پيش مىآيد ؛ ولى در ساير حيوانات دائما و ابدا چنين است ؛ يعنى