على محمدى خراسانى

379

شرح كفاية الأصول (فارسى)

معانى لغات عربى و از تمام قواعد صرفى و نحوى باخبر باشد و هم‌اكنون حضور ذهن داشته باشد . بلكه چنين چيزى معمولا و عادتا امكان‌پذير نيست و لازم نيست يك اديب به تمام معنى باشد ، بلكه كافى است به قدرى آگاهى داشته باشد كه اگر نياز به فهم لغتى پيدا كرد ، بداند و بتواند به كتب مربوطه و باب مربوطه مراجعه كند و معناى لغت يا ريشهء آن را بدست آورد و عمده تهيّؤ و آمادگى است . 2 - دانش تفسير قرآن : مجتهد بايد عارف به تفسير هم باشد ؛ امّا نه تفسير كلّ قرآن ، بلكه تفسير آيات الاحكام ؛ يعنى آياتى كه در رابطه با احكام شرعيّه است ( و مشهور آنها را پانصد آيه دانسته‌اند . ) را بداند و وجه نيازمندى اجتهاد به علم تفسير آن است كه چه‌بسا آيه‌اى اجمال دارد يا قرينه بر خلاف ظاهر دارد و بدون علم به تفسير نمىتواند آنها را بفهمد . البته باز فى الجملة نياز دارد ؛ يعنى به مقدارى كه اگر احتياج پيدا كرد ، بداند كه به چه كتابى مراجعه كند و از چه آيه‌اى و چگونه از آن بهره‌مند شود . و بيش از اين لازم نيست كه به همهء جزئيّات آيات الاحكام بالفعل و يك جا واقف باشد . باز مهم آمادگى است نه آگاهى فعلى . 3 - علم اصول فقه : مهم‌ترين ركن اجتهاد و جزء اخير علّت تامّهء استنباط دانش اصول فقه است و اگر همهء دانشهاى ديگر هم فراهم باشد ، باز بدون بهره‌گيرى از فنّ اصول فقه ، اجتهاد امكان‌پذير نيست . سرّ مطلب آن است كه هيچ مسأله‌اى از مسائل نظرى و استدلالى فقه را نخواهيم يافت ؛ مگر اينكه به يك يا چند قاعدهء اصولى نيازمند باشد ( مثلا امر اقيموا الصلاة كه به ظاهرش معناى روشن دارد ، ولى لااقل دو قاعدهء مهمّ اصولى بايد در آن لحاظ شود كه يكى ظهور امر در وجوب است و ديگرى حجّيت ظهور است . ) و اصولى و اخبارى از اين قواعد مستغنى نيستند اگرچه شيوهء كار آن دو متفاوت است ؛ يعنى اصولىها براى اين قواعد يك علم جدا تأسيس كرده و كتابهاى مستقلّى به عنوان اصول فقه ( معالم الاصول ، قوانين الاصول ، معارج الاصول ، فرائد الاصول ، كفاية الاصول ، عناية الاصول ، منتهى الاصول و . . . ) نگاشته‌اند ؛ ولى اخبارىها چنين نكرده‌اند و تنها در مقدّمهء كتابهاى فقهى و حديثى خود يا در آغاز هر مسأله‌اى از كتاب خويش به قاعده يا قواعد اصولى آن