على محمدى خراسانى
313
شرح كفاية الأصول (فارسى)
قوله : و فيه انّ : مرحوم آخوند به هر دو دليل شيخ اعظم پاسخ مىدهند : دليل اوّل : درست است كه در انعقاد اطلاق بايد مقدمات حكمت فراهم باشد و يكى از مقدّمات حكمت نبود بيان و قرينه بر خلاف است ، ولى عدم البيان در مقام خطاب كه نباشد اطلاق منعقد مىشود ، يعنى به محض اينكه فرمود « اكرم عالما » و قيد « عادلا » را نياورد اطلاق درست شد و لازم نيست تا قيامت هم بيانى نرسد . ( البته مبناى شيخ اعظم آن است كه تا آخر هم بيانى نيايد و گرنه صد سال ديگر هم بيايد كاشف از اين است كه از آغاز اطلاق نبوده و جلو اصل ظهور را مىگيرد . مبناى آخوند اين است كه اگر بيان و قيد متّصل به خطاب باشد ، مانع از انعقاد ظهور است و به محض اينكه چنين بيانى نبود اطلاق منعقد مىشود و بيان منفصل جلو اصل ظهور را نمىگيرد ، بلكه مانع از حجيّت ظاهر است . ) آنگاه روى مبناى آخوند هريك از عام و مطلق منعقد شده و ظهور در عموم و اطلاق پيدا كرده و تنجيزى هم شده و با اين حساب خطاب عام و خطاب مطلق در عرض هم مىباشند و هيچكدام بر ديگرى برترى ندارد . ( جواب ديگر هم بر مبناى مشهور تا زمان سلطان العلماء مىتوان داد كه آنها اطلاق را مثل عموم وضعى مىدانستند و بنابراين هيچكدام معلّق نمىباشند و باز هر دو تنجيزى و در عرض هم مىباشند و جاى رجحان نيست . ) جواب دليل دوّم : اوّلا چه كسى گفته تقييد بيشتر از تخصيص است ؟ ثانيا برفرض كه بيشتر باشد ، ولى اگر مقابل تقييد كه تخصيص باشد قليل و اقلّ باشد ، ممكن است آن اغلبيّت و اكثريت سبب رجحان عام بر مطلق و تقييد بر تخصيص شود ، ولى مقابل تقييد هم كثير و شايع است . تا آنجا كه ضرب المثل شده كه « ما من عام الا و قد خص » و در واقع تخصيص تالى تلو تقييد است و در چنين مواردى نمىتوان يكى را بر ديگرى ترجيح داد . ( ثالثا غلبه مفيد ظنّ است و ارزشى ندارد ، مگر موجب ظهور يا اظهريت و قوىتر شدن ظهور يك دليل شود كه سيرهء عقلاء بر اخذ به ظهور است ، و گرنه بهخودىخود مفيد ظنّ است و حجّت نيست . )