على محمدى خراسانى
201
شرح كفاية الأصول (فارسى)
شريعت و احكام حضرت موسى باشد مىگوئيم كه نبوت به اين معنى گرچه تا قبل از پيامبرى بعدى ثابت و مسلم بوده و مردم آن اعصار و قرون موظف به پيروى از شريعت موسى بودند ، ولى با آمدن پيامبر اسلام و احراز صدق و حقانيت شريعت اسلام ( بوسيلهء معجزات و بينات و دلائل قاطع ) ما مسلمانان شكى در بقاء شريعت موسوى و عيسوى نداريم تا عالم كتابى با استصحاب ما را مجاب و ملزم به قبول و بقاء شريعت موسى يا عيسى كند ، بلكه ما يقين به ارتفاع و نسخ شرايع قبلى داريم . ( و گرنه مسلمان نشدهايم ؛ زيرا مسلمان كسى است كه اسلام را پذيرفته و حقانيت آن را قبول كرده و مهر بطلان بر شرايع قبلى را با جان و دل پذيرفته باشد تا شاك و مردد باشد هنوز مسلمان نشده ) پس استصحاب نبوت به هر معنى كه باشد موجب الزام مسلمان نيست ، زيرا اركان استصحاب در حق او تمام نيست و او شك لا حق ندارد تا به ناچار استصحاب را بپذيرد . 2 - در مقدمه ثانى آورديم كه تا طرف معترف به يقين سابق و شك لا حق نباشد نمىتوان با استصحاب او را محكوم كرد و چنانچه در پاسخ قبلى آورديم ، مسلمان مقر به اين امور نيست و عمده اين است كه شك در بقاء ندارد . قوله : و لا اقناعا : و اما اينكه استدلال به استصحاب موجب اقناع نفس نمىشود و يهودى نمىتواند بگويد ( من قبلا به نبوت و شريعت موسوى قاطع بودم و الآن با آمدن شريعت اسلام در بقاء شريعت قبلى شك مىكنيم و استصحاب بقاء جارى مىكنم و خودم را با آن قانع و رام مىكنم . دليل مطلب آن است كه معرفت و شناخت پيامبر الهى با شك و تعبد و بناگذارى قابل اثبات نيست و بايد معرفت يقينى كسب كنيم و آن با نظر و دقت در حالات نبى و معجزات او حاصل مىشود و عقل مىگويد بايد رفت و پيامبر را شناخت همانطور كه قبلا ذكر شد در اين بخش از امور عقيدتى استصحاب فايدهاى ندارد ، زيرا يقينآور نيست و وظيفه تعبدى شاك به نبوت و معرفه النبى تعبد بردار نيست ، نه عقلا دليل بر تعبد و بناگذارى بر شريعت سابقه داريم و نه شرعا دليلى بر تعبد مزبور داريم . پس استصحاب نبوت اقناعى نخواهد بود .