على محمدى خراسانى

198

شرح كفاية الأصول (فارسى)

سؤال : شك در بقاء نبوّت به معناى مزبور از كجا سرچشمه مىگيرد ؟ به ديگر سخن ، مگر ممكن است شك در بقاء نبوّت مزبور داشته باشيم ؟ جواب : منشأش احتمال انحطاط نفس نبىّ از آن مرتبهء عاليه است كه شايد خلافى كرده و سقوط كرده و نبوّت كذايى از او گرفته شده ( از باب اينكه ملزوم نبود لازم هم نيست . ) و احتمال مذكور امرى ممكن و معقول است ؛ زيرا انبياء نيز انسانند و انسان مريد و مختار است و تا زمانى كه در اين جهان زندگى مىكند هر لحظه ممكن است سقوط كند يا مقام بالاترى را به چنگ آورد و اختصاصى به صفت نبوت هم ندارد . ساير صفات و ملكات نفسانيه و كمالات كه در سايهء مجاهدات و رياضتها به چنگ مىآيد ، دچار همين احتمال است و هر لحظه ممكن است دارندهء اين كمالى ، آن را از دست بدهد و سقوط كند . پس شك در بقاء نبوت عقلا ممكن است و لو خارجا در اثر مقام عصمت انبياء استحالهء وقوعى داشته باشد . 2 - قوله : نعم لو كانت : اما اگر نبوت را يك امر واقعى تكوينى و قائم به نفس نبى و لازم قهرى مرتبهء خاص از مراتب كمالى آن ندانيم ، بلكه بگوئيم همان گونه كه امامت امر مجعول است ( و شارع مقدس آن را براى افرادى جعل و اعتبار فرموده و به آنها داده است و فرموده : « إِنِّي جاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِماماً » و ولايت امرى مجهولى است ( منظور ولايت تشريعى پيامبران و امامان و فقيهان جامع الشرائط ) است و گرنه ولايت تكوينى اولياء خداوند امرى تكوينى و از صفات حقيقى است نه اعتبارى و جعلى ) و قضاوت امرى مجعول است ( فانى جعلته عليكم حاكم ) و وكالت امرى مجعول است ( منتها عقلاء و علماء آن را براى وكيل جعل نموده‌اند و شارع با حدود و قيودى كه دارد آن را امضاء فرموده و جعل امضايى دارد . همچنين نبوت هم امرى مجعول باشد كه وقتى نفس نبى به مرتبهء خاصى از كمال رسيد چنين نيست كه لازمهء قهرى آن مرتبه نبوت باشد ، بلكه با رسيدن به آن مرتبه و واجد صلاحيت شدن ، خداوند منصب نبوت ، رسالت ، امامت ، ولايت و . . . را به فرد يا افرادى اعطاء مىكند و به جعل تأليفى جعل مىفرمايد ( البته ناگفته پيداست كه به نحوهء گتره و گزاف و بدون جهت به كسى منصب الهى عطا نمىشود و يقينا بايد داراى لياقت و