على محمدى خراسانى
197
شرح كفاية الأصول (فارسى)
1 - نبوّت يا ارتباط با وحى و جهان غيب است كه يك امر حقيقى تكوينى خارجى است و ربطى به جعل و اعتبار و قرارداد ندارد ، بلكه لازمهء قهرى و عقلى و لا ينفكّ والاترين مراتب كمال نفس است ؛ يعنى عدّهاى از انسانها در كمالات نفسانى و معنوى و انسانى الهى به قدرى اوج مىگيرند كه به طور قهرى به آنها وحى مىشود و با جهان غيب ارتباط برقرار مىكنند ( همانند درختى كه وقتى به مرتبهء خاصى از رشد و نمو رسيد خودبهخود ثمربخش مىشود و ميوه مىدهد . و مثل ساير صفات و كمالات نفسانى كه انسان به مرتبهاى از كمال مىرسد كه داراى ملكهء عدالت ، تقوا ، شجاعت ، سخاوت و . . . مىشود . اين صفات كمالى به عنوان يك صفات حقيقى و واقعى در خارج در روح و جان او پيدا مىشود . ) اگر نبوّت بدين معنا باشد ، هرگز استصحاب بردار نيست ، به دو دليل : الف استصحاب فرع بر شك در بقاء است و ما نسبت به انبياء ( بر اساس مبادى اعتقادى كه داريم ) يقين داريم كه تا پايان عمر و حتى در جهان برزخ و قيامت هم آن مراتب عاليه از كمال هستند و اگر روح بلند آنان روز به روز اوج بيشترى نداشته ، ولى سقوط و انحطاط و حضيض هم نداشته و قابليّت تلقّى وحى از آنها گرفته نشده و شكى نداريم تا استصحاب كنيم ، نبوّت به اين معنى را ، نبوّت به اين معنا حتما و قطعا باقى است . ب ) برفرض كه شك در بقاء آن داشتيم ، باز استصحاب جارى نمىشود ؛ زيرا چنان كه در فرازهاى قبلى ذكر شد ، مستصحب يا بايد خودش مجعول شرعى باشد و يا داراى اثر شرعى باشد و نبوّت به معناى مذكور نه اين است و نه آن امّا اينكه خودش مجعول شرعى نيست ، طبق معناى مزبور واضح شد كه نبوّت از صفات حقيقى خارجى و تكوينى است كه در جهان تكوين تحقّق دارد نه يك امر اعتبارى و جعلى و قراردادى . و امّا اينكه اثر شرعى ندارد براى اينكه اثر مهمّ و اساسى بقاء نبوّت و وحى نسبت به فلان نبىّ عبارت است از اطاعت و انقياد در برابر شريعت او كه اين هم اثر شرعى نيست ، بلكه صددرصد عقلى است و استصحاب به اين لحاظ جارى نمىشود . آرى اثر شرعى غير مهم دارد ( مثلا نذر كرده كه اگر نبوّت فلانى باقى است يك درهم صدقه دهم . ) ولى اين كه هدف از استصحاب نبوّت نيست تا برايش حسابى باز شود .