على محمدى خراسانى

133

شرح كفاية الأصول (فارسى)

همان دو پاسخ است كه اوّلا عرفا روز يك حقيقت واحد مستمر و به هم پيوسته است و شك در بقاء همان امر واحد متّصل داريم و استصحاب جارى مىشود و . . . ثانيا روز را عبارت مىگيريم از مجموع بودن خورشيد ميان مشرق و مغرب عالم شب را عبارت مىدانيم از مجموع بودن شمس ميان مغرب و مشرق جهان و به اين معنا دو امر قار و ثابت و پايدارى هستند كه اگر شك در بقاء هركدام پيدا كرديم ، استصحاب بقايش جارى مىشود . قوله : و كذا كلّما : در امور تدريجى از قبيل جريان آب از منبع يا سرچشمه ، سيلان خون از رحم در ايّام عادت و . . . شك در بقاء به سه نحو قابل فرض است . 1 - يقين داريم كه آب در منبع ، نفت در چراغ ، خون در رحم و . . . وجود دارد و اقتضاى بقاء جريان و سيلان و . . . محفوظ و محرز است ؛ ولى شك ما به خاطر احتمال وجود مانع است كه چيزى مانع از جريان آب باشد يا رافع روشنايى چراغ باشد و . . . در اينجا حتما استصحاب بقاء جارى مىشود و آثار شرعى برآن مترتّب مىگردد . 2 - شك ما در بقاء از اين جهت است كه آيا حركت فلانى باقى است و هنوز در بين راه است يا شتاب كرده و به مقصد رسيده و حركت تمام شده است . در اينجا هم استصحاب بقاء جارى است و بحثى ندارد ؛ زيرا عرفا هم يك حركت ممتدّ است كه متيقّن الحدوث و مشكوك البقاء است . 3 - گاهى شك ما در بقاء حركت ، سيلان ، جريان ، تكلّم و . . . از اين ناحيه است كه آيا بيش از اين اقتضاى - بقاء دارد يا نه ؟ در واقع شك در مقتضى داريم كه آيا در منبع هزار متر مكعب آب بوده تا هنوز جريان باقى باشد يا پانصد متر مكعب بوده تا الآن جريان آب قطع شده باشد ؟ در چنين موردى جريان استصحاب مورد مناقشه واقع شده و شيخ اعظم اشكال فرموده كه اشكالش همان اشكال مذكور در امور تدريجى است كه شك ما در بقاء نفس همان آب قبلى كه جارى بود ، نيست شك ما در حدوث جريان آب جديد است كه از اوّل