على محمدى خراسانى
124
شرح كفاية الأصول (فارسى)
قول قوى به نظر ما عدم جريان استصحاب است مطلقا ؛ زيرا درست است كه در منطق آموختيم كه طبيعى به عين وجود افراد موجود مىشود ، ولى بحثى هم بود كه آيا رابطهء كلّى طبيعى با افراد چه رابطهاى است ؟ آيا همانند يك پدر و چند فرزند است ؛ يعنى يك كلّى است كه در ضمن همهء افراد موجود است يا همانند آباء متعدّد و ابناء متعدّد است كه هر فرزندى پدرى دارد ؛ يعنى به تعداد افراد انسان كلّى طبيعى انسان وجود دارد و طبيعى در ضمن زيد غير از كلّى در ضمن بكر است ؟ حقّ همين دوّمى است و لذا مىگوييم كه در منزل دو انسان موجود است ، نه يك انسان و يك كلّى طبيعى ، آنگاه روى اين مبناى منطقى و فلسفى مىگوييم زيد كه از منزل خارج شد ، طبيعى انسان در ضمن او هم كه مختصّ به او بود از منزل خارج شد و نسبت به طبيعى ديگر همانطور كه در اصل وجود فرد ديگر شك داريم ، در اصل تحقّق طبيعى در ضمن آن نيز شك داريم و در هر حال اركان استصحاب تمام نيست تا خود كلّى را استصحاب كنيم . قوله : بنفسه او بملاكه : كلّا قسم ثالث از اقسام استصحاب كلّى چهار صورت دارد . به اين صورت كه يا فرد ديگر كه احتمالش را مىدهيم همزمان با حدوث فرد اوّل حادث شده و يا مقارن با زوال فرد اوّلى ، در هريك از دو صورت يا فرد ديگر بنفسه ؛ يعنى خودش متحقّق است ( برفرض تحقّق ) و يا به ملاكش متحقّق است در نتيجه چهار مىشود و تفصيل موارد به قرار ذيل است : 1 - احتمال بدهيم كه خود فرد ديگر يا فرد ديگر بنفسه مقارن با حدوث فرد اوّل حادث شود ، مثلا همراه زيد ، بكر نيز در منزل محقّق شده . 2 - احتمال بدهيم كه فرد ديگر خودش مقارن با زوال فرد اوّل حادث شده باشد ، مثلا مقارن با خروج زيد از منزل ، بكر وارد منزل شده باشد و كلّى طبيعى در ضمن آن موجود شده باشد . 3 - احتمال بدهيم كه فرد ديگر به ملاكش ( نه خودش ) مقارن با حدوث فرد اوّل باشد ، مثلا همراه با وجوب و امر ايجابى ، ملاك استحباب ( مصلحت غير ملزمه ) هم در عمل