على محمدى خراسانى
111
شرح كفاية الأصول (فارسى)
تنبيهات استصحاب مباحث اصلى استصحاب به پايان رسيد و به عقيدهء مرحوم آخوند استصحاب مطلقا حجّت بود و تمام تفصيلات مردود بود . اينك تنبيهات باب را مطرح مىكنند و در مجموع چهارده تنبيه به مناسبت ذكر مىنمايند . تنبيه اوّل تنبيه اوّل از تنبيهات استصحاب ، پيرامون اين مطلب است كه يقين سابق و شك لا حقى كه از اركان مسلّم استصحاب هستند ، بايد هر دو فعلى باشند . به اين معنى كه مكلّف به وضع و حال خويش ملتفت باشد و بالفعل يقين سابق به امرى از امور و شك لا حق در بقاء آن امر داشته باشد تا بتواند استصحاب جارى مىكند . بنابراين كسى كه كلا غافل است و اصلا توجّه به وضع خود ندارد ، استصحاب در حق او جارى نيست ؛ زيرا استصحاب وظيفهء انسان شاك است ( شاك يعنى جاهل بسيط كه توجّه دارد ؛ ولى نمىداند كه آيا فلان امر كماكان باقى است يا خير ؟ ) و در فرض غفلت اصلا شكّى نيست و احتمالى نمىدهد ( و گرنه غافل نبود . ) تا نوبت به استصحاب برسد آرى اگر ملتفت مىشد ، حتما شكّ در بقاء پيدا مىكرد ؟ ولى غافل بود و چنين شك و احتمالى برايش پيدا نشد تا استصحاب كند . قوله : فيحكم : متفرّع بر مطلب مذكور دو فرع را ذكر مىكنند كه در يكى غفلت محض حاكم است و شك مكلّف فعلى نشده و جاى استصحاب نيست و در ديگرى شك فعلى شده و مجراى استصحاب است . فرع اوّل : شخصى ساعت هشت صبح محدث شد و اين امر يقينى است . بدنبال حدث به سراغ كار و تجارت يا درس و بحث رفت و به كلّى غافل شد و اصلا به مخيّلهاش خطور