على محمدى خراسانى
49
شرح كفاية الأصول (فارسى)
امر هفتم علم اجمالى قطع در تقسيمى دو قسم مىشود : 1 - قطع تفصيلى كه عبارتست از اينكه معيّنا و مشخّصا به فلان موضوع ( خمريت اين مايع خارجى معين ) يا به فلان حكم ( خصوص وجوب جمعه ) قاطع باشيم و ترديد و ابهامى در ميان نباشد . 2 - قطع اجمالى كه عبارتست از اينكه به صورت مجمل و سربسته و به نحو ترديد و دوران ، به يكى از دو يا چند امر قاطع باشيم . مثلا اجمالا بدانيم كه يكى از اين دو مايع خمر است ، يا اين يا آن ، يا اجمالا بدانيم كه يا ظهر واجب است و يا جمعه و . . . ( اصطلاح علم اجمالى در مواردى به كار مىرود : 1 - علم اجمالى ارتكازى ، مطلبى در ذهن انسان مرتكز و ريشهدار است ؛ ولى فعلا التفات به او ندارد و در باب علامت تبادر مشكل دور از اين راه حلّ شد . 2 - علم اجمالى به معناى اينكه علم به چيزى داشته باشيم ؛ امّا نه با عنوان خاصّ آن ، بلكه به عنوان كلّىاش . مثل علم به صغريات كبراى كلّى كه علم به كبراى آنها داريم و صغريات هم در آن منطوى است و در شكل اوّل مراد از علم به نتيجه در ضمن كبرى همين علم به نتيجه به عنوان كلّى آن است و مشكل دور از اين راه حلّ مىشود . 3 - علم اجمالى در اصطلاح اهل معقول كه در مورد بارى تعالى مىگويند در ازل علم اجمالى در عين كشف تفصيلى داشته و منظورشان از علم اجمالى همان علم بسيط است . 4 - علم اجمالى در ما نحن فيه كه در اصطلاح اصول معمول است و آن اين است كه