على محمدى خراسانى
96
شرح كفاية الأصول (فارسى)
بقدرى ضعيف است كه عرف و عقلاء و اهل محاوره بدان اعتنا نمىكنند . و مجمل كلامى دو يا چند پهلو است و داراى دو يا چند احتمال است ، آن هم بگونهاى كه هيچكدام از احتمالات قوىتر نبوده و از ظاهر كلام به ذهن سبقت نمىگيرد . حال نص قطعا حجّت و لازم الاتباع است و مجمل يقينا حجّت نيست ؛ ولى سخن در ظواهر كلمات است باز ظواهر كلمات عرف و اهل محاوره در حق يكديگر حجت است و نظام تفهيم و تفهم مقاصد و مرادات در عالم ، چه از طريق گفتار و چه نوشتار بر همين ظواهر استوار و مبتنى است و شايد در مكالمات روزمره جملهاى نيابيم كه سراسرش نص باشد و هيچ گوشهاى از آن ظاهر نباشد ؛ ولى سخن در اين است كه آيا ظواهر كلمات شارع مقدس ( خداوند ، رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله ، ائمه اطهار عليهم السّلام ) نيز حجّت و واجب الاتباع است و اگر خداوند در قرآن امر يا نهيى فرموده كه ظهور در وجوب يا تحريم دارند ، بايد متابعت كنيم و حق نداريم مخالفت كنيم و اگر مخالفت كرديم عذرى نخواهيم داشت ؟ يا ظواهر كلام شارع حجّت نيست و سيره عقلاء در اينجا پياده نمىشود ؟ دليل حجيّت ظواهر مرحوم آخوند مىفرمايد كه اصل حجيّت ظواهر كلام شارع مقدس در رابطه با تعيين مراد شارع ، لا ريب فيه است و جاى كمترين ترديدى نيست . ( البته فى الجملة ، يعنى با قطع نظر از تفاصيل مختلفى كه خواهد آمد كه آيا مطلقا حجّت است يا مقيدا ؟ اگر مقيّد بود ، قيدش كدام است ؟ ) و دليل حجيّت ظواهر كلمات شارع عبارتست از سيره عقلاء و بناء عملى آنان كه از دو مقدمه قطعى تشكيل يافته : 1 - شكى نيست در اينكه عقلاء عالم در مقام افادهء مرادات خويش به ديگران روى ظواهر تكيه كرده و از ظواهر استفاده مىكنند ( و اصولا اگر بخواهند هميشه از نصوص استفاده كنند يا هماره در كنار ظاهر قرينهاى بر مراد بياورند ، نظام تكلم مختل مىشود . ) و