على محمدى خراسانى

268

شرح كفاية الأصول (فارسى)

هستند مثل زوجيّت براى اربعه و فرديّت براى ثلاثه و يا لازم وجود خارجى هستند كه پس از اينكه ملزوم و ماهيّت در خارج موجود شد اين لوازم را دارد . مثل حرارت كه لازم وجود نار در خارج است . يا لازم وجود ذهنى هستند ، مثل كليّت كه در ذهن بر انسان عارضى مىشود و هكذا نوعيت و جنسيت و . . . از معقولات ثانيهء منطقى . با حفظ اين نكات ، متوهّم مىگويد كه در ناحيهء وجوب مقدّمه هم در فرض شك ، اصل عدم وجوب جارى نمىشود ؛ چونكه وجوب مقدّمه از لوازم ذات و ماهيّت وجوب ذى المقدّمه است و لوازم ذات مستقلّا مجعول نيستند ، پس خود وجوب مقدّمه مستقيما مجعول شارع نيست تا قابل استصحاب باشد و نيز داراى اثر شرعى هم نيست ( نه ثوابى و نه عقابى و نه چيز ديگرى ) و اگر هم وجوب مقدّمه موضوع اثر شرعى باشد در ما نحن فيه و در مسألهء اصولى مهم نيست ( مثلا نذر كرده كه اگر مقدّمه داراى وجوب باشد يك درهم صدقه بدهد كه اين ثمرهء مهمّى نيست و به در اصولى نمىخورد . ) و وقتى مستصحب ما نه خود مجعول شرعى است و نه داراى اثر شرعى پس جاى استصحاب نيست . قوله : مدفوع : مرحوم آخوند توهّم مزبور را دفع مىكنند كه اين نيز مبتنى بر نكاتى است . 1 - جعل يا تكوينى است ، يعنى در عالم تكوين و خارج چيزى را ايجاد كردن . مثل خلق ارض و سماء و . . . و يا تشريعى است ، يعنى در عالم اعتبار چيزى را ايجاد كردن . مثل جعل وجوب و . . . 2 - جعل يا جعل بسيط است كه مفاد كان تامّه است ، يعنى اصل ايجاد يك شيئى . مثل ايجاد جسم . يا جعل تأليفى است كه مفاد كان ناقصه است يعنى ايجاد چيزى براى چيز ديگر مثل اعطاء بياض به جسم . 3 - جعل يا اصلى و استقلالى و بالذات است . مثل جعل ذات و ماهيّت و ايجاد آن ، و يا تبعى است . مثل جعل لوازم ذات و . . . با حفظ اين نكات درست است كه وجوب مقدّمه از لوازم ذات وجوب ذى المقدّمه است و مجعول بالذات نيست نه به جعل بسيط كه اصل ايجاد مقدّمه يا وجوب مقدّمه