على محمدى خراسانى

172

شرح كفاية الأصول (فارسى)

قوله : و لعلّه : شايد منظور مشهور از تعريف واجب نفسى ( ما وجب لنفسه ) و واجب غيرى ( ما وجب لغيره يا لاجل غيره ) همين معنا باشد ، يعنى واجب نفسى آن است كه به خاطر انطباق عنوان حسن واجب شده و واجب غيرى آن است كه صددرصد براى توصّل به غير واجب شده نه براى عنوان حسن . قوله : فلا يتوجّه : با راه‌حلّى كه ما پيشنهاد كرديم ، مشكل اصلى حلّ مىشود . مشكل اين بود كه اكثر واجبات واجب غيرى باشند نه نفسى ؛ چون اكثر آنها براى خودشان واجب نيستند و خودشان مطلوب نمىباشند و براى غايات خارج از ذات خودشان واجب شده‌اند ، پس غيرى هستند . اشكال اين‌گونه حل شد كه اكثر واجبات براى خود واجب شده‌اند و خودشان داراى عنوان حسنى هستند كه به خاطر آن امر پيدا كرده‌اند . قوله : فتأمّل : اشاره به اشكالاتى است كه در راه حلّ مرحوم آخوند وجود دارد . 1 - مىپرسيم كه آن عنوان حسن چيست ؟ جوابى نداريد . ( البته مرحوم آخوند از اين باكى ندارد ؛ زيرا مكرّر فرموده‌اند كه نامگذارى مهم نيست . در تصوير موضوع علم اصول همين را فرمودند . در تصوير قدر جامع بنا بر صحيحى همين را فرمودند . اينجا هم بفرمايند كه اسم آن عنوان هرچه باشد ، مهم نيست . ) 2 - حالا كه هم عنوان حسنى در كار است و هم مصالح ملزمه و فوايد لازم و مهمّى برآن عمل مترتّب است ، مىپرسيم كه چرا داعى بر ايجاب ، خصوص عنوان حسن باشد ؟ چرا خصوص مصالح ملزمهء مترتّبه نباشد ؟ چرا هر دو به ضميمهء يكديگر نباشند ؟ ( مرحوم آخوند ممكن است جواب دهد كه عنوان حسن ، بر خود عمل منطق و بر فوائد و لوازم ، مقدم است . ذاتى بر عرضى تقدّم دارد و امر به نماز براى اين عنوان متقدّم است و نوبت به عناوين بعدى نمىرسد . ) 3 - مرحوم آخوند ( ره در باب اجتماع امر و نهى ، تصريح كرده‌اند كه اكثر واجبات ، داراى حسن ذاتى نيستند تا به خاطر آن واجب و لازم باشند . آنگاه چگونه اينجا از عنوان حسنى كه موجب استقلال عقل باشد ، دم مىزنند ؟ 4 - شايد اشاره باشد به اينكه تطبيق اين راه حلّ بر تعريف مشهور و اينكه منظور آنها از