على محمدى خراسانى
108
شرح كفاية الأصول (فارسى)
نسبت به جميع خصوصيّات بىقيد است . و هنگامى كه واجب مشروط گفته مىشود ، در ذهن واجب مشروط حقيقى ، يعنى واجبى كه ازهرجهت مشروط باشد تداعى مىكند و به ذهن مىآيد . يعنى وصف مطلق و مشروط بودن دو وصف حقيقى هستند ، نه اضافى و نسبى . در صورتى كه ما در خارج ( نه در شرع و نه عرف و نه عقل ) هيچ واجبى پيدا نمىكنيم كه ازهرجهت مطلق باشد ؛ زيرا كمقيدترين واجب در عالم « معرفة اللّه » است كه اين نيز نسبت به شروط عامّهء تكليف مشروط است . ساير واجبات هم هريك شروط خاصّهاى دارند . پس هر واجبى ، حدّ اقل نسبت به بلوغ و عقل و قدرت مشروط است . پس در خارج هيچ واجبى را نخواهيم يافت كه از هر حيث و نسبت به هر خصوصيّتى كه واجب را با آن مىسنجيم ، وجوبش مشروط به آن باشد . با توجه اين مطلب ، دو وصف مطلق و مشروط بودن ، دو وصف حقيقى و مطلق نيستند ، بلكه دو وصف اضافى و نسبى هستند ، يعنى شما روى هر واجبى كه دست بگذاريد ، جز اين نخواهد بود كه نسبت به شروطى مطلق است و نسبت به امورى مقيّد و مشروط است ، حج نسبت به قطع مسافت و تحصيل زاد و راحله مطلق و نسبت به استطاعت مشروط است . و وقتى دو واجب را با هم مقايسه مىكنيم ، امكان دارد واجبى نسبت به قيدى مطلق و نسبت به ديگرى مشروط باشد و واجب ديگر به عكس آن باشد . مثلا نماز نسبت به وقت مشروط است و نسبت به استطاعت شرعى مطلق است . حج نسبت به زوال شمس مطلق است ولى نسبت به استطاعت مشروط است . قوله : ثمّ الظاهر : خطابى كه از مولى صادر مىشود ، گاهى مطلق است و هيچ قيد و شرطى ندارد . مثل ، « اكرم زيدا » « احترم بكرا » و . . . و گاهى مشروط و معلّق است . مثل « إن جاءك زيد فاكرمه » « ان كنت مستطيعا فيجب عليك الحج » « ان دخل الوقت فصّل » و . . . نام اينگونه خطابات « خطاب تعليقى » است و آن واجبى كه از اينها مستفاد مىشود ، « واجب مشروط » نام دارد . حال دربارهء خطابهاى تعليقى و واجبهاى مشروط نزاع معروف و داغى است :