على محمدى خراسانى
77
شرح كفاية الأصول (فارسى)
مىگوئيم زيد قائم ، بكر جالس و . . . ضرب زيد عمروا ، نصر بكر خالدا و . . . معناى جديدى پيدا مىكنند و آن دلالت بر نسبتها و اضافهها و ربطها است كه انواع و اقسام دارد . فى المثل در ضرب زيد بكرا دو نسبت وجود دارد يكى صدورى كه نسبت فعل به فاعل باشد و ديگرى وقوعى كه نسبت آن به مفعول باشد . يعنى حدث ضرب از شخصى صادر و در محلى و بر كسى واقع شده است . يا زيد قائم بر نسبت ايجابى و ثبوت شىء لشيء دلالت دارد ، زيد ليس بقائم بر نسبت سلبى و يا سلب النسبة و الربط دلالت دارد . و شرطيه متصله بر نسبت اتصالى و منفصله بر نسبت انفصالى و . . . مضافا به مزايا و بند و بيلهاى هركدام از قبيل تأكيد كه با تأكيد لفظى يا معنوى ادا مىشود ، تحقيق كه با ان و آن تفهيم مىشود ، و حصر كه با تقديم ما حقه التأخير تفهيم مىشود ، و استمرار و دوام كه با جمله اسميه يا فعل مضارع تفهيم مىشود و . . . اين نوع از وضع هم نوعى است زيرا قطعا ماده و هيئت معين در آن دخالت ندارد ، چه زيد قائم باشد و چه خالد ممقوت باشد و . . . 3 - علاوه بر وضع مفردات و وضع هيئت تركيبيه به صورت جداجدا ، مجموع آنها مركب از هيئت تركيبيه و مواد و مفردات هم مىتوانند وضع داشته باشند ؟ مرحوم آخوند مىفرمايد : چنين وضعى وجود ندارد و دو دليل اقامه مىكنند : 1 - از آنجا كه حكمت وضع كه افادهء مرادات است با همان دو وضع قبلى تأمين و حاصل مىگردد . و با آن دو وضع مىتوان تمام مقصود و ما فى الضمير را به ديگران تفهيم كرد ، پس وضع جداگانه لغو و بر خلاف حكمت واضع حكيم و مستعمل عاقل است و نيازى به آن نيست . 2 - برفرض قبول وضع ثالث مىپرسيم : مجموع مركب از هيئت و مفردات ، براى چه معنايى وضع شده است ؟ آيا براى همان معنائى كه دو وضع قبلى داشت و مثلا بر ثبوت قيام براى زيد دلالت دارد يا براى معنائى غير از آن وضع شده است معناى ديگر كه معقول نيست ، شما از زيد قائم ، ثبوت قيام براى زيد را مىفهميد نه سلب را و نه ثبوت براى بكر را . . . و خود آن معنا هم اگر باشد كه يلزم در هنگام گفتن . زيد قائم دو بار معناى جمله در ذهن شنونده بيايد ، درحالىكه بالبداهة و بالوجدان يكبار معناى جمله در ذهن مىآيد ، نه