على محمدى خراسانى
43
شرح كفاية الأصول (فارسى)
سبب جزئيت آن نشد و وضع عام و موضوع له عام داشتيم هكذا در حرف هم لحاظ معنى سبب جزئيت آن نمىشود . پس حروف و اسماء مسانخ و مجانس آنها در هر دو وضع و موضوع له و مستعمل فيه عام است . قوله : ان قلت : نتيجهاى كه مرحوم آخوند از تحقيقات خود درباره معناى حرفى گرفتند اين است كه حروف با أسماء مسانخ و مجانس خود متحد المعنى هستند حال در همين رابطه اشكالى مطرح است و آن اينكه اگر حرف و اسم ( مثلا من با الابتداء ، على با الاستعلاء و . . . ) از لحاظ اصل معنى با يكديگر فرقى ندارند و داراى يك معنى هستند پس بايد مترادفان ( دو يا چند لفظ و يك معنى ) باشند ، از قبيل : انسان و بشر ، اسد و ليث و غضنفر و . . . و اگر مترادف شدند پس بايد هركدام را بتوانيم بجاى ديگرى استعمال كنيم ، زيرا قانون مترادفين آنست كه هريك از الفاظ به جاى ديگرى به كار مىرود ، پس بايد بتوانيم آنجا كه جاى كلمه من است از الابتداء استفاده كنيم و . . . درحالىكه اين تبادل و استعمال جابهجائى بالضرورة و بالبداهة باطل است و ما نمىتوانيم حرف را بجاى اسم و بالعكس به كار ببريم و اساسا گاهى جابهجائى مضحك مىشود . مثلا اگر بگوييم : « الابتداء خير » « اسهل من الانتهاء » كاملا صحيح و معنىدار است ولى اگر بجاى آن بگوييم : « من خير » او « اسهل من الى » كاملا بىمعنى مىشود . متقابلا اگر بگوييم : زيد فى الدار كاملا مفيد معنى است ولى اگر بگوييم : « زيد ظرفية الدار » كاملا خندهدار است پس اگر حرف و اسم هممعنى بودند ، مترادف مىشدند و اگر مترادف بودند بايد استعمال جابهجائى صحيح بود ، درحالىكه قطعا صحيح نيست : پس اين دو مترادف نيستند ، پس متحد المعنى نيستند . در نتيجه نظريه آخوند « ره » رد مىشود . قوله : قلت : مرحوم آخوند در جواب مىفرمايد : تفاوت ميان اسم و حرف در اصل معنى و موضوع له يا مستعمل فيه نيست بلكه مربوط به كيفيت استعمال و از اطوار و شئون و توابع آن است و مربوط به مقام استعمال است ، مربوط به هدف مستعمل و غرض استعمالى است ، دواعى و انگيزهها مختلف است .