على محمدى خراسانى
28
شرح كفاية الأصول (فارسى)
مقدمه : به طور كلى هر واضعى كه مىخواهد لفظى را براى معنائى وضع كند و در اين صدد برمىآيد ، ابتدا بايد لفظ را لحاظ و تصور نمايد و به ذهن بياورد ، چه اينكه معنا را هم بايد لحاظ و تصور كند . همانطورىكه هر مستعملى در هنگام استعمال ، نخست بايد هريك از لفظ و معنا را لحاظ كند ، و لحاظهاى مذكور شرط وضع و استعمال و مصحح آن دو است . ( و فعلا بحث ما در باب وضع است و راجع به استعمال در قسمتهاى بعدى بحث خواهيم كرد . ) هريك از لحاظ لفظ و معنى دوگونه است : 1 - بنفسه يعنى خود همان لفظ معين يا معناى معين را لحاظ مىكند . مثلا خود واژه ضرب را يا خود هيكل زيد را تصور مىكند نه چيز ديگرى را كه بهسبب آن به اين امور اشاره داشته باشد . 2 - بوجهه و عنوانه يعنى خود لفظ يا معنا را با خصوصيات تصور نكرده بلكه آنها را در تحت يك عنوان كلى لحاظ مىكند اين عنوان كلى مرآت و وجه و عنوان براى افراد و مصاديق خود است . مثلا مىگويد : هرآنچه كه بر وزن فعل باشد ، براى دلالت بر فعل ماضى وضع كردم كه اين عنوان كلى بر ضرب ، كتب ، نصر ، منع و . . . صادق است . و با آن عنوان كلى به اين افراد اشاره شده و آن را مرآت اين افراد قرار داده است . در اينجا افراد و مصاديق وزن فعل جداجدا و بنفسها تصور نشدهاند بلكه اجمالا و بوجوهها تصور شدهاند . يا مثلا مفهوم ابتداء سير يا كتابت و . . . را جداجدا و با خصوصيات و بنفسها لحاظ نكرده بلكه به وجه و عنوانشان و در تحت مفهوم كلى ابتدائيت لحاظ كرده است و اين عنوان كلى را مرآت آنها قرار داده است . حال آنچه در باب وضع مهم است ، اصل لحاظ و تصور لفظ و معنا است و اينكه اين دو نبايد مجهول مطلق باشند . اما از لحاظ بنفسه بودن لازم نيست ، لحاظ بوجهه هم كفايت مىكند . با اين مقدمه مىگوييم : ( راجع به لفظ ملحوظ در حال وضع ، در مقدمات بعدى بحث خواهيم كرد ) معنايى كه در هنگام وضع ملحوظ واقع مىشود و واضع آن را لحاظ مىكند ، از دو حال خارج نيست :