على محمدى خراسانى
93
شرح كفاية الأصول (فارسى)
علامت مجاز است . 3 - اطراد علامت حقيقت است ولى عدم اطراد علامت مجاز نيست . 4 - عدم اطراد علامت مجاز است ولى اطراد علامت حقيقت نيست . قوله : و لعله : بحث سوم : رأى مشهور معلوم شد ، و اين فراز ، در حقيقت توجيه رأى مشهور و جواب اعتراض بر مشهور است . مقدمه : در منطق آموختيم كه لازم دو قسم است : 1 - لازم مساوى با ملزوم ، مانند امكان كه مساوى با ممكنات و لازم لاينفك همه آنها است . و تحيز كه لازم مساوى همه ماديات است ، و تعقل نسبت به مجردات تامه و . . . 2 - لازم اعم از ملزوم ، مانند روشنائى نسبت شمس ، حرارت نسبت به نار و . . . در قسم اول از اثبات لازم ، اثبات ملزوم محقق مىشود و مىگوئيم : « ان كان هذا انسانا كان ضاحكا لكنه انسان ، فهو ضاحك » ، ولى در قسم ثانى از اثبات لازم به ملزوم نمىرسيم زيرا از اثبات اعم ، اثبات اخص لازم نمىآيد مثلا نمىتوان گفت « ان كان هذا حيوانا كان انسانا لكنّه حيوان فهو انسان » ، زيرا ممكن است حيوان باشد ولى انسان نباشد ، فرس باشد . امّا اعتراض : ممكن است به اين مطلب اعتراض شود كه ما قبول نداريم كه اطراد كاشف از حقيقت و علامت آن باشد ، بلكه لازم اعم است . و همانطورىكه در معناى حقيقى اطراد هست در معناى مجازى هم اطراد هست ، فى المثل روز اول كه لفظ اسد بر رجل شجاع به قرينه مشابهت در شجاعت كامله اطلاق شد ، تا دامنهء قيامت هم كه فردى پيدا شود و داراى شجاعت كامله باشد باز اطلاق اسد مىشود و اختصاص به موردى ندارد . و اما جواب و توجيه : اينكه مشهور فرمودند كه در معناى مجازى اطراد نيست ، منظورشان نوع و كلى علاقههاى مجاز است ، يعنى به لحاظ نوع علائق در مجازات اطرادى نيست ، همانطور كه مثال زديم ، مثلا چنين نيست كه هرجا ميان اسد و چيزى مشابهت بود ، اطلاق صحيح باشد و اينكه معترض فرمود : در مجاز هم اطراد هست ، منظورش صنف علاقه است يعنى به ملاحظه صنف خاصى از علاقه مشابهت كه مشابهت در شجاعت كامله باشد ، همه جا اطلاق اسد صحيح است و . . . و ما نيز قبول داريم . پس