على محمدى خراسانى
91
شرح رسائل (فارسى)
[ چنان كه در مباحث اقل و اكثر يكى از ادلّه اثبات جزئيت مقيده به حال تمكن همين استصحاب وجوب اجزاء باقيه بود و گذشت . [ تفاوت اصلى توجيه دوم و سوم : در دوّمى ما خود شخص و فرد را استصحاب كرديم يعنى وجوب نفسى اجزاء باقيه را كه مستقيما اثر شرعى داشت و اصل مثبت نبود ولى در سوّمى ما كلّى وجود وجوب نفسى را استصحاب كرديم سپس فرد را نتيجه گرفتيم كه فهذا الاجزاء الموجود الباقى واجب بوجوب نفسى سپس اثر را مترتب نموديم و اين در حقيقت يكى از ايرادات توجيه سوم است كه اصل مثبت است مگر كسى بگويد واسطه خفيه است . . . ] . قوله : و هذا نظير : توجيه ثالث را تنظير مىكنيم به اينكه در ميان اين حوض آبى بود در حدّ كر سپس مقدارى از آن كم كرديم حال شك داريم در بقاء كريت در اينجا نمىگوئيم : هذا الماء الخارجى كان كرا . . . كه در توجيه دوم بود بلكه مىگوئيم : سابقا در اين حوض كرّى موجود بود و الآن استصحاب مىكنيم بقاء وجود كريت را در حوض سپس نتيجه مىگيريم پس اين آب خارجى كه الآن موجود است كر است سپس نتيجه مىگيريم كه پس پاككننده و . . . است كه ملاحظه مىفرمائيد اصل مثبت شد يعنى كلى را اثبات نموده و خصوص اين فرد را نتيجه گرفتيم و اثر شرعى كه مال فرد باشد برآن مترتب شد . قوله : و يظهر : گويا كسى مىپرسد : يك توجيه هم بس بود و نيازى به توجيهات عديده نبود پس شما چرا به توجيهات مختلف پناهنده شديد ؟ مرحوم شيخ در جواب مىفرمايند : فلسفه توجيهات رنگارنگ آنست كه در پارهاى از موارد هر سه توجيه