على محمدى خراسانى
90
شرح رسائل (فارسى)
بنابراين استصحاب وجوب نفسى جارى مىشود و ديگر اصل مثبت هم نخواهد بود . قوله : و هذا نظير : ما نحن فيه را به دو باب ديگر تنظير مىكنند كه در آن دو مورد جريان استصحاب مجمع عليه است الف : استصحاب كريّت : در ميان حوض آبى وجود داشت به مقدار كرّ سپس مقدارى از آن برداشتيم و شك كرديم كه آيا الآن هم كريت باقى است يا خير ؟ بدقت عقليه اين آبى كه هماكنون موجود است يك مركب خارجى است غير از آبى كه ساعتى قبل موجود بود ولى از نظر عرف اين جزء مفقود را ناديده گرفته و مع المسامحة مىگويند اين همان است در نتيجه مىتوان گفت : هذا الماء كان كرّا و الاصل بقاء كريّته . . . ب : استصحاب قلّت : از توضيح مثال قبلى روشن مىشود و نيازى به بيان ندارد . قوله : و هنا توجيه ثالث : در توجيه سوم هم خود وجوب نفسى را استصحاب مىكنيم منتها در توجيه دوّم معروض و محل و موضوع اين مستصحب يعنى وجوب نفسى عبارت بود از همان اجزاء باقيمانده و در اين توجيه موضوع يك امر مجملى است كه مردّد است ميان اينكه قبل از تعذّر جزء كه وجوب نفسى به مركب تعلق گرفته بود آيا جزئيت آن جزء مطلقه بود تا الآن وجوبى نباشد يا مقيده به حال تمكن بود تا الآن وجوبى باشد پس قبلا وجوب نفسى بود و الآن شك داريم در بقايش استصحاب مىكنيم بقاء وجود وجوب نفسى را و با استصحاب نتيجه مىگيريم كه پس قبلا تعلق وجوب نفسى به اين عمل بر وجه ثانى بود يعنى جزئيت مقيده به حال تمكن نه بر وجه اوّل